جنگ شما با ما به سبب آن است كه امام ما را خوش نمىداريد ، پس اين منصور بن مهدى است كه مورد قبول ما و شماست ، بياييد تا با او بيعت كنيم و اگر مىخواهيد خلافت را از خاندان عبّاسيان بگيريد پس امام خود را برگزينيد تا در روز دوشنبه همگى اجتماع كنيم و بدون كشت و كشتار ، در اين باره به بحث بنشينيم . » در اين هنگام مردم كوفه از حمله باز ايستادند ولى ابو السرايا به ايشان چنين گفت : « واى بر شما ، اين سخن ، نيرنگى بيش نيست ، آنها يقين پيدا كردهاند كه كشته خواهند شد پس بر آنان يورش بريد . » ولى مردم كوفه نپذيرفتند و گفتند : « آنها خواست ما را پذيرفتهاند لذا ديگر جايز نيست با آنها به جنگ بپردازيم . »
ابو السرايا ، به ماوراى اين واقعه مىانديشيد و اينكه اين عمل نيرنگى است كه قواى عبّاسيان چون شكست و فرسودگى نيروهاى خود را احساس كردهاند آن را پيش كشيدهاند ، و اينكه رها كردن وضعيّت نظامى موجود ، به حكومت عبّاسى نويد ريشه كن كردن انقلابيان را مىدهد ولى قاطعيت كنونى در صحنهء جنگ لااقل موجب تضعيف اين اميد مىشود و مانع از آن مىشود كه حكومت عبّاسيان خيلى زود حملهء خود را از سر بگيرد و اگر حملهاى را هم آغاز كند مدّت زيادى طول مىكشد كه حكومت ، تعادل روانى و انسجام نظامى خود را باز يابد . توقّف جنگ در اين شرايط به معناى شكست انقلاب است ولى ، گروههاى رزمنده به اين حقيقت توجّهى نمىكردند و شايد بين حقّ و باطل سنجشى به عمل نمىآوردند ، جنگ امروز جنگى باطل و ستمگرانه نبود و از ارزشها و حق فاصلهاى نداشت .
جنگ متوقّف شد و ابو السرايا احساس كرد كه هدف بنى عبّاس تحقّق يافته است و حضور دست نشاندههاى حكومت در كوفه ، مركز انقلابيان ، در حدّ خود براى بنى عبّاس يك موفقيّت به شمار مىآمد . بدين ترتيب ابو السرايا ناچار بود از كوفه خارج شود و به منطقه و پايگاه بهترى روى آورد و گامهاى بعدى را از آنجا بردارد ، لذا به طرف بصره به راه افتاد و در راه به باديهنشينى از اهل بصره برخورد ، ابو السرايا جوياى اخبار انقلاب شد و اين باديهنشين او را از وارد شدن لشگريان هرثمه به بصره و در اختيار گرفتن راههاى ورودى آن و نيز آمدن منصور بن مهدى به كوفه آگاه ساخت . وى اضافه كرد كه پس از آنكه حكومت عبّاسى نشانههاى توقّف جنگ را احساس كرده ، كمكهاى زيادى روانهء جبههاى شد كه هرثمه فرماندهى آن را به عهده داشت .
ابو السرايا از رفتن به بصره صرفنظر كرد و تصميم گرفت راه واسط را در پيش گيرد ولى ، همان باديهنشين او را از اين كار باز داشت و توضيح داد كه واسط نيز چون بصره در اختيار دست نشاندههاى بنى عبّاس است و ولاة انقلابى از آنجا نيز اخراج شدهاند ، وى به طرف اهواز به راه افتاد تا اينكه به « شوش » رسيد ولى دروازه را به روى او بستند ، ابو السرايا دستور داد در را بگشايند
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٦٠