تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
مادامى كه من زنده هستم چه كسى خواهد توانست تو را بكشد يا نسبت به تو بدى كند ؟ » حضرت فرمود : « بدان كه اگر بخواهم مىگويم چه كسى مرا خواهد كشت . » مأمون گفت : « اى فرزند رسول اللّه ! آيا مىخواهى از خلافت شانه خالى كنى ، تا مردم بگويند تمايلى به دنيا ندارى ؟ . » امام ( ع ) فرمود : « به خدا سوگند از زمانى كه پروردگارم مرا خلق كرده است ، دروغ نگفته‌ام و به دنيا نيز پشت نكرده‌ام و خوب مىدانم مقصود تو چيست . » مأمون گفت : « چه مقصودى دارم ؟ » امام ( ع ) فرمود : « بر من واجب است كه صداقت در پيش گيرم . » مأمون گفت : « در امانى . » حضرت فرمود : « هدف تو از اين عمل آن است كه مردم بگويند على در « طوس » به سر مىبرد و به دنيا تمايل يافته است ولى ، دنيا از او رو گردانده ، آيا نمىبينيد كه چگونه به طمع خلافت ، ولايتعهدى را پذيرفته است . » مأمون خشمگين شد و گفت : « برخورد تو را با خود هيچ‌گاه نپسنديده‌ام در حالى كه از هيبت من در امان بوده‌اى ، به خدا سوگند اگر ولايتعهدى مرا پذيرفتى چه بهتر و الّا تو را مجبور به اين كار خواهم كرد اگر پذيرفتى در امانى و در غير اين صورت گردنت را خواهم زد 18 . » نقشه‌اى كه مأمون در سر داشت عبارت از آن بود كه وانمود كند قضيه امام ، قضيهء زهد و تقوا نيست بلكه امام با فراهم آوردن مقدمات براى رسيدن به حكومت تظاهر به زهد مىكند و در نتيجه اين شعر دربارهء امام مصداق يابد :
صلّى و صام لأمر كان يطلبه * و لما انقضى الأمر لا صلّى و لا صاما « * »
بر طبق اين روايت مأمون مىخواست امام را بدنام ، و چنين وانمود كند كه رهبر مبارزه و پيشواى جنبش مكتبى با پذيرفتن ولايتعهدى ، قصد رسيدن به حكومت را دارد ولى موقعيت او را يارى نمىكند . مردم خراسان به سبب بىآبى و خشك شدن مزارع ، از امام در خواست كردند كه نماز استسقا بخواند ، امام نيز نماز استسقا را به جاى آورد . و براى ايشان دعا كرد و به دنبال نماز و دعاى امام ، به اذن الهى باران باريدن گرفت . در پى اين عمل امام ، يكى از نزديكان مأمون به وى چنين گفت : « يا امير المؤمنين ! تو را به خدا ، آيا مىخواهى تاريخ خلفا را با انتقال اين افتخار بزرگ [ خلافت ] از خاندان بنى عبّاس به خاندان على دگرگون سازى ؟ بدان كه با اين كار ، خود و خاندانت را با دست خود به نابودى مىكشانى ، تو ساحر ساحر زاده‌اى را نزد خود آوردى كه گمنام بود و تو او را مشهور همگان گرداندى . خوارى بود كه به
هامش
( * ) براى امرى كه آن را مىطلبيد نماز مىگزارد و روزه مىگرفت ولى چون به به هدف خود رسيد ديگر نه نماز خواند و نه روزه گرفت .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 262 | السيد محمد تقي المدرسي