مىبينيم كه چگونه على بن عبيد اللّه خود را كنار مىكشد و با تازه جوانى - محمّد بن محمّد بن زيد - بيعت مىكند ، اين عمل پديدهء نادرى است كه امروزه در ميان سردمداران انقلابى يافت نمىشود . آنها با اين عمل بر ارزش مهمّى در رهبرى تأكيد كردند و آن را عملى ساختند ، آن ارزش عبارت است از آنكه فردى بايد رهبرى امّت را به عهده گيرد كه از شايستگى بيشترى برخوردار باشد و سن و جز آن را نمىتوان ملاك رهبرى دانست . حكومت عبّاسى از ترس افزايش خطر انقلاب ، مات و مبهوت به گرد خود مىچرخيد ، حكومت همهء قواى نظامى خود را جمع كرد و به طاهر بن حسين خزاعى نامهاى نوشت و او را براى جنگ با انقلاب ابو السرايا دعوت كرد ولى ، وى با فرستادن چند بيت شعر از مبارزه با انقلابى كه بدان علاقه داشت و خود را مديون آن احساس مىكرد ، خوددارى كرد . حكومت ، نامهاى به هرثمة بن اعين نوشت و يك بار با تطميع و تمنّى و بار ديگر با تحريك احساسات ، او را به پذيرش فرماندهى ارتشى واداشت كه از سى هزار سواره و پياده تشكيل شده بود ، ولى در مقابل تجهيزات و افراد انقلابى در مقايسه با ارتش حكومت ، بسيار ناچيز بود .
تنورهء جنگ شعلهور شد و جنگ سختى در گرفت و انقلابيان همچنان پايدارى و مقاومت مىكردند و هرگز قدمى عقب نمىكشيدند . نيروهاى انقلابى همهء نيرنگهاى ارتش بنى عبّاس را نقش بر آب مىكردند . در اين اثنا حسن بن حسين ذو الدمعة بن زيد بن امام على بن الحسين زين العابدين ( ع ) به شهادت رسيد ولى انقلابيان در جوش و خروش جنگ فرياد تكبير را از حلقوم سر مىدادند و شجاعت و حماسه آفرينى بيش از پيش وجود آنها را در برگرفته بود ، در اين لحظات تنها كسى توان پايدارى داشت كه خداوند قلب او را پاك كرده بود و عمل او از صدق ايمان سرچشمه مىگرفت . جنگ شدّت يافت و ابو السرايا با سرى برهنه چنين فرياد مىكرد : « اى مردم ! به خدا سوگند ساعتى شكيبايى و اندكى پايدارى ، شكست دشمن را در پى خواهد داشت و سرنوشتى جز شكست در انتظار آنها نيست . » در اين هنگام يكى از فرماندهان هرثمه ، با زره و كلاهخود به او حمله كرد ، هر دو درگير شدند ، ابو السرايا با شمشير خود چنان ضربهاى به او وارد كرد كه او را از سر تا كوههء زين دريد ، با مرگ وى سپاهيان بنى عبّاس با شكست فاحشى روبرو شدند و هرثمه نيز بدون اطّلاع ابو السرايا اسير شد . هرثمه لشگرى را كه قريب پنج هزار سواره داشت به عنوان ذخيره باقى گذاشته بود كه اگر لشگريان او با شكست روبرو شدند و خود او نيز به اسارت درآمد اين لشگر احتياطى پنج هزار نفره ، وارد عمل شوند و به سپاه انقلابيان حمله برند . يك بار ديگر سپاهيان دو طرف ، در برابر يكديگر ايستادند ولى اين بار نيز هرثمه از اين كارزار طرفى نبست لذا با صداى بلند چنين گفت : « اى مردم كوفه ! چرا خون ما و خودتان را بر زمين مىريزيد ؟ اگر
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٥٩