تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
قبلا گفتيم كه در زمان مأمون در مغرب حكومتى به نام « ادارسه » تشكيل شده بود كه به افراد مكتبى وابستگى داشت . در آن زمان ، حجاز نيز در دست محمّد بن جعفر الصادق ، عموى امام على بن موسى الرضا ( ع ) بود . محمّد بن جعفر در مدينه انقلابى برپا كرد و مردم مدينه با وى بيعت كردند . مدينه شهرى به شمار مىآمد كه در آن رهبرى معنوى همچنان به قوّت خود باقى بود . همه مىدانيم كه شافعى و مالك بن انس و ابو حنيفه ( ابو حنيفه اهل كوفه بود و براى درس در مدينه اقامت داشت ) همگى در مدينهء منوّره به سر مىبردند . مدينه براى حكومت اسلامى آن دوره ، منطقه‌اى اساسى و استراتژيك تلقّى مىشد اگرچه از نظر عمليّات نظامى منطقهء مناسبى به شمار نمىرفت . مردم مدينه با محمّد بن جعفر بيعت كردند زيرا او را از مأمون و ساير خاندان بنى عبّاس براى خلافت شايسته‌تر مىدانستند . اين عمل آرامش مأمون را بر هم زد لذا ارتشى گران را براى جنگ با محمّد اعزام داشت ، محمّد بن جعفر در اين جنگ شكست خورد . مأمون نتوانست او را به قتل رساند ولى در نهايت او را دستگير كرد . آيا مأمون فردى پرهيزكار و پاك بود و به همين سبب محمّد را كه عليه او شوريده بود ، به قتل نرساند ؟ مأمون نوهء هادى عبّاسى است ، كسى كه اسراى فخ اعم از كودك و زن و پير را شكنجه و نابود كرد ، آنها دهها نفر بودند كه نزد هادى آورده شدند ، در اين هنگام يكى از شاعران دربارى ، شعرى سرود كه او را به انتقامجويى تشويق مىكرد و به دنبال اين اشعار ، هادى دستور داد ايشان را از بيخ و بن بر كنند . مأمون نيز از همان خاندان پليد بود ، او همان كسى است كه بدون هيچ‌گونه ابايى يار صديق خود فضل بن سهل را به قتل رساند پس چرا دشمن خود ، محمّد را از ميان برنداشت بلكه او را احضار كرد و پس از آن‌كه او را به خراسان آوردند وى را احترام كرد و عزيز داشت و مقدار زيادى پول و زمين به او بخشيد و على رغم آن بعدا نيز با مأمون بيعت نكرد مأمون با او به ملايمت رفتار مىكرد تا آن‌جا كه محمّد در حضور مأمون او را به باد مذمّت مىگرفت و بر ضد او سخن مىگفت . مأمون تا مرگ محمّد از او در امان نبود ، چون محمّد وفات كرد مأمون جنازهء او را تشييع كرد و خود در كنار قبر او حضور يافت و جسد او را بر گرفت و به خاك سپرد ، سپس به فرزندان محمّد چنين گفت : « بدهى پدر شما چقدر است ؟ » گفتند : « سى هزار درهم . » مأمون گفت : « خداوند دين او را بر آورد . » مقصود مأمون از اين سخن آن بود كه قرض محمّد را خواهد پرداخت . چرا مأمون چنين مىكرد ؟ آيا وى بر اساس تقوا چنين رفتارى با محمّد داشت ؟ هرگز ، ملايمت مأمون با وى بدان سبب بود كه جنبش مكتبى در آن روزگار از نيرو و توان زيادى برخوردار و در