تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
سوّم : عامل ديگر ، ستمهاى زيادى بود كه بر مردم تحميل مىشد ، ما با شورش مردم خراسان عليه « ابن ماهان » والى هارون الرشيد آشنايى داريم . بسيار طبيعى بود كه هرچند وقت يك بار در يكى از شهرهاى سرزمين اسلامى شورشى بر ضد والى آن صورت بگيرد . از سوى ديگر فقر و درماندگى در ميان امّت شيوع يافته بود و ترورهاى بسيارى توسّط نظاميها انجام مىشد . چهارم : ضعف حكومت مركزى در ارزيابى اركان خود . حكومت عبّاسى بيش از همه به ارتش خود تكيه داشت ، ارتشى كه هزينهء مالى آن بيش از ساير ارگانها بود . اين ارتش ، روحيهء سلطه جويانهء خاصّى داشت . مىتوان گفت كارآيى حكومت عبّاسى از مركز خلافت تجاوز نمىكرد ولى در شهرهاى ديگر قدرت در دست واليان بود و تنها ارتش بود كه مسؤول برقرارى ارتباط پايتخت با ولات ديگر شهرها به شمار مىآمد . هر والى ، مركز پليسى در اختيار داشت كه نمىتوانست به هنگام شورش مردم ، در مقابل ايشان مقاومت كند ، به همين سبب هنگامى كه مأمون « محمّد زبادى » را در سال 203 ه به حكومت « تهامه » برگزيد ارتشى را همراه وى به آن منطقه فرستاد تا بتواند دوباره حكومت عبّاسيان را در آن‌جا برقرار سازد ولى ، پس از مدّت كوتاهى محمّد با همين ارتش ، حكومتى مستقل تشكيل داد . « ز باديه » حكومتى مستقل در يمن بودند . ارتباط بين رئيس و اعضاى حكومت عبّاسى در شرف از هم پاشيدگى بود ، ارتش در اين ميان تنها رابطى بود كه پيوند اين اعضا را برقرار مىكرد . وجود ارتش ، رسيدن اموال به مركز خلافت را ضمانت مىكرد ، تا آن‌جا كه در جريان خلع مأمون از ولايتعهدى توسّط برادرش امين ، وى به رايزنى با رجال حكومتى پرداخت ، رجالى كه بايد موافقتشان را جلب مىكرد . در اين گفتگوها هرثمه بن حازم چنين گفت : « اى امير المؤمنين ! كسى كه به تو دروغ بگويد هرگز خير تو را نخواهد خواست و كسى كه به تو راست بگويد هرگز واقعيّت را از تو پنهان نخواهد كرد ، فرماندهان را بر خلع كسى تشويق مكن زيرا ممكن است خودت را بر كنار كنند و ايشان را به بيعت شكنى وامدار زيرا ممكن است پيمان و بيعت خودت را نقض كنند . 10 » اين نشانگر آن است كه پس از خليفه ارتش قدرت حقيقى به شمار مىآمده است . پنجم : انتشار اخلاقيات زشت و منحطّ چون رشوه ، تقلّب ، خريدن افراد و نظاير آن در حكومت ، عاملى كه به سهم خود در ميان مردم نيز انتشار يافته بود تا آن‌جا كه « ابن اثير » چنين مىگويد : قوم « زطّ » - گروهى از طبقهء پست جامعه بودند كه اصالة از هنديهاى آسيا به شمار مىآمدند . ايشان در سواحل خليج فارس اقامت داشتند و در بصره متمركز بودند ، اين عدّه با راهزنى ، زندگى خود را مىگذراندند و شايد اين ويژگيها در نتيجهء استضعاف و به بندگى گرفتن ايشان حاصل شده بود - نتيجة در اثر وجود صفات زشت و پليد اطرافيان حكومت و احاطه آن بر مردم ، آنان بر بصره استيلا