حجّتى در مقابل جريانات فكرى جديد به شمار مىآمد ، نيز مضاف بر محبوبيّت ايشان بود . يهودى و نصرانى و مجوس و صائبى و برهمن و ملحد و دهرى و پيروان مذاهب ديگر زندقه همگى بر اين حقيقت گواهند كه امام رضا ( ع ) در ردّ ابا طيل و نيرنگ بازيهاى اين فلسفهها و عقايد پوچ داراى نقش بسزايى بوده است .
از همينجا مىتوانيم دريابيم كه چرا بيشتر احاديث و سخنان امام رضا ( ع ) دربارهء توحيد و ساير اصول اعتقادى است تا آنجا كه مشهور شده بود هركس با شاگردان امام ( ع ) بحث كند سرانجام ، سرافكنده از سخن خود باز خواهد گشت . بدعتهايى كه در زمان امام ظهور كرد مسألهء سادهاى نبود ، فردى ادّعاى نبوّت مىكرد ، ديگرى ادّعاى مىكرد كه ابراهيم خليل است و بر همين مقياس .
پديدهء ديگر آن دوران ، اين بود كه امّت اسلامى با بحرانى اخلاقى روبرو بود كه از جريان عفنآلود حكومت نشأت مىگرفت زيرا در سرزمين ملل اسلامى ، جويبارهايى فاسد و عفن جريان يافته بود . در مباحث بعدى مظاهر اين بحران را عرضه خواهيم داشت . در مقابل ، امام رضا ( ع ) عطش روحى امّت را فرومىنشاند زيرا امت ، امام را قطبى روحى مىدانست كه به سبب زهد و عبادت و تقوا و فضايل ديگر اين بزرگوار ، به سويش كشانده مىشد .
امّت اسلامى پيوسته از سبزهزارهاى خاندانى تغذيه مىكرد كه ، پروردگار آن را از هرگونه پليدى به دور داشته بود . امّت عطش خود را از سرچشمهء اين بزرگواران فرو مىنشاند و از چشمهسار پاك و زلال آن سيراب مىشد .
دوّم : عامل اصلى ظهور و تكامل مرحلهء سوّم بويژه در بعد سياسى ، عبارت بود از استمرار فرسودگى حكومت در برابر مخالفان و ضرباتى كه از داخل به حكومت وارد مىشد . با جنگ و كشمكشهايى كه پس از هارون بين امين و مأمون اتّفاق افتاده است ، آشناييم . پس از هارون ، ابراهيم ، عموى امين و مأمون چهارده روز زمام امور را در دست داشت ولى ، بعدا امين بازگشت و مدّت يك سال و شش ماه و بيست و سه روز بر مسند حكومت باقى بود . دوباره عموى او به خلافت منصوب شد تا اينكه مأمون به بغداد آمد و خلافت را به دست گرفت . اين از نظر كشمكشهاى سردمداران نظام ، ولى از نظر وزرا اگر خليفهء عباسى گمان مىبرد كه وزير يا فرماندهى نظامى به تشيّع گرويده است كشتن او امرى حتمى بود . تصفيهء فضل بن سهل « ذو الرياستين » به دست مأمون و تصفيهء هرثمه بن اعين ، فرماندهى كه پيروزيهاى بسيارى براى حكومت عبّاسى به ارمغان آورده بود و نيز كسى كه قتل او موجب خشم فرماندهان نظامى شد ، اين واقعيّت را تأييد مىكند .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٥١