تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
حكومت فشار وارد آورند تا در اثر تحول بتوان خلافت را به مسير شرعى خود يعنى ، به امامان معصوم ( ع ) بازگرداند . از سوى ديگر حكومت سعى داشت با هدايا و فرمانروايى شهرهاى مختلف ، آن دو را به اطاعت وادارد . براى مثال هرثمة بن اعين از جنگ با ابو السرايا خوددارى مىكرد ولى نامهء منصور بن مهدى آن‌قدر فريبنده بود كه هرثمه را واداشت تا با گريه پيشنهاد او را بپذيرد ، زيرا هرثمه نتوانسته بود از انگيزهء شهوى و قدرت طلبى چشم بپوشد ، ولى طاهر بن حسين ، پس از پيروزيهاى خود در جنگهاى مختلف ، فرماندارى « هرات » به او داده شد تا از صحنهء درگيريها به دور باشد . مأمون از او مىهراسيد . نسل طاهر بن الحسين الخزاعى همگى اظهار تشيّع مىكردند 8 ، تا آن‌كه سليمان بن عبد اللّه طاهرى - چنان‌كه ابن اثير مىگويد - پس از جنگ با « حسن بن زيد ناهضى » در طبرستان به سبب احساسات شديد شيعه‌گرى از عمل خود توبه كرد . طاهر در بغداد حرمى داشت كه هركس در آن وارد مىشد ايمن بود . طاهر بن الحسين براى جنگ با ابو السرايا دعوت شد ولى او چنين پاسخ داد :
قناع الشكّ يكشفه اليقين * و أفضل كيدك الرأى الرّصين تثبّت قبل ينفذ فيك أمر * يهيج لشرّه داء اليقين أتندب طاهرا لقتال قوم * بنصرتهم و طاعتهم يدين « * »
مقام و موقعيّت طاهر در حكومت عبّاسيان آن‌قدر زياد بود كه « دعبل خزاعى » شاعر اهل بيت اشعار علنى خود را خطاب به مأمون سر مىداد :
إنّى من القوم الّذين سيوفهم * قتلت اخاك و شرّفتك بمقعد « * * »
اين خود نشانگر ميزان نفوذ تشيع در دستگاه حاكم بنى عباس است . شكل ديگر و مهمتر ، قضيه شخصيت امام على بن موسى الرضا ( ع ) است ، شخصيّتى كه توده‌هاى مردم قلبا به سوى او جذب مىشدند تا آن‌كه مأمون در اوج قدرت خود چندين بار كوشيد تا از موضع امام كه حكومتش را تهديد مىكرد ، رها شود . همين‌كه چشم مردم به امام مىافتاد اشك از ديدگانشان روان مىشد ، اين صحنه در مسير چندين ماههء امام به خراسان كه به دعوت مأمون صورت گرفته بود ، چندين بار تكرار شد . شخصيّت علمى امام ( ع ) كه چشمهء هميشه جوشان امّت و
هامش
( * ) يقين نقاب از چهرهء شكّ برمىگيرد ، و بهترين مكر تو آن است كه انديشهء استوار خود را به كار اندازى قبل از اجراى اين نقشه درنگ كن ، نقشه‌اى كه از شرّ آن شك برانگيخته مىشود آيا طاهر را براى جنگ با گروهى فرامىخوانى كه مديون يارى و فرمانبرى ايشان است ؟ ( * * ) من از مردمى هستم كه شمشيرهاى ايشان ، برادر تو را به قتل رساند و به تو منزلت بخشيد .