تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كرد و آنچه خدا بخواهد خير است . 7 » اين روايات به همراه مسائلى ديگر ، تصويرى از وضعيّت مخالفان حكومت عبّاسى به دست مىدهد و با پيوند ميان رخدادهاى گذشته و آينده درمىيابيم كه آنچه از زندگى امام كاظم ( ع ) آورديم در واقع زمينه‌ساز چنين وضعيّت جديدى بوده است ، وضعيّتى كه تا زمان مأمون به تكامل خود ادامه داد . عوامل مساعد اين وضعيّت را مىتوان بدين شرح برشمرد : اوّل : نيروى مخالفان مبارزه شدّت مىيافت و در رويارويى خود با حكومت توانمند شده بود . هنگامى كه پروندهء رويدادها را مطالعه مىكنيم به انقلاب « ابو السرايا » ( سرى بن منصور ) برمىخوريم ، انقلابى كه محمد بن ابراهيم بن اسماعيل بن طباطبا بن ابراهيم بن حسن بن امام حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) رهبرى آن را به عهده داشته است . اين انقلاب در سال 199 ه برپا شد و نفوذ آن تا كوفه ، واسط ، بصره ، اهواز ، حجاز و يمن گسترش يافته بود و در آينده مفصّلا از آن سخن خواهيم گفت . پس از آن به احوال محمّد بن امام جعفر صادق ( ع ) برمىخوريم و در جاى ديگرى از اين پرونده قيام عبد الرحمن بن عبد اللّه علوى را در سال 207 ه از نظر مىگذرانيم . در صفحه‌اى ديگر از اين پرونده ماجراى نهضت على بن عبد اللّه بن خالد معروف به سفيانى در شام را مطالعه مىكنيم . انقلاب ابو السرايا سخت‌ترين انقلاب عليه حكومت عباسى بود زيرا بيشتر نيروى خود را در جهت نابودى اين حكومت به كار گرفته بود ، اين قيام بعدا در رويارويى با حكومت ، جبهه‌هاى مختلفى را تشكيل داد ، جبهه‌اى در يمن به فرماندهى ابراهيم بن موسى الكاظم ( ع ) ، و جبهه‌اى در اهواز به فرماندهى زيد بن موسى الكاظم ( ع ) و جبهه‌اى در مكّه تحت فرماندهى حسن بن حسن الافطس و جبهه‌هاى ديگرى از اين قبيل . وضعيّت مبارزه ، شكل نظامى علنى به خود گرفته بود . اين مبارزه به شكلهاى ديگرى نيز ظاهر مىشد . در دستگاه ادارى ، فضل بن سهل وزير هارون ملقّب به « ذو الرياستين » و نيز فضل بن ربيع آخرين وزير هارون كه وزارت فرزند هارون محمّد امين را هم بر عهده داشت و ابو الصلت هروى كه به مثابه رايزن مأمون به شمار مىآمد به همراهى ريّان بن صلت اركان نيرومند مبارزه را تشكيل مىدادند . امّا در بعد نظامى « هرثمه بن اعين » فرماندهء مشهور و « طاهر بن حسين خزاعى » و افرادى نظير آنان مسؤوليتهاى نظامى را عهده‌دار بودند . اين دو نفر به شيعه اعتقاد داشتند و شايد طاهر بن حسين اعتقاد راسخترى داشته است . نظر آن دو چنين بود كه ، با به كار بستن سياست گام‌بگام به