نگاهى گذرا به ويژگيهاى عصر هارون براى شرح تفصيلى دوران مأمون ، مستلزم آن است كه از مرحلهء سوّم زندگى ائمه معصومين ( ع ) و نيز جنبش مكتبى ، تصويرى به دست دهيم .
از صفوان بن يحيى نقل شده كه ، چنين گفته است : « چون ابو الحسن موسى بن جعفر ( ع ) وفات يافت و امام رضا ( ع ) امامت خود را آشكار كرد بر جان او ترسيديم لذا به امام عرض كردم :
پرده از امر مهمّى برداشتهاى و ما از اين سركش ( هارون ) مىترسيم كه مبادا آسيبى به تو برساند .
امام فرمود : او هرچه كند نخواهد توانست آسيبى به من برساند . »
صفوان روايت كرده است كه : « فرد مورد اطمينانى به ما خبر داد كه يحيى بن خالد به سركش زمان ( هارون ) چنين گفته است : اين فرزند امام موسى بن جعفر است كه نشسته و به تبليغ خلافت و امامت خود مشغول است . هارون گفت : آيا آنچه با پدرش كرديم براى ما كافى نيست ؟ آيا مىخواهى همهء آنها را به قتل برسانم . 5 ؟ »
موسى بن مهران روايت كرده است كه : « شنيدم جعفر بن يحيى چنين مىگفت : شنيدم هنگامى كه هارون از « رقّه » به « مكّه » مىآمد عيسى بن جعفر به دو چنين گفت : سوگند خود را در بارهء آل ابو طالب به خاطر آور ، تو قسم خوردى كه اگر كسى پس از موسى ادعاى امامت كند او را خواهى گرفت و سر از تنش جدا خواهى كرد ، و اين على فرزند اوست كه ادعاى امامت كرده و در پى به دست آوردن حقّ خود است . هارون با خشم به او نگريست و چنين گفت : چه مىگويى ؟ آيا مىخواهى همهء آنها را نابود كنم ؟ موسى مىگويد : چون اين خبر را شنيدم خدمت امام رسيدم و اين سخن را به آگاهى ايشان رساندم . امام ( ع ) فرمود : من كجا و آنها كجا به خدا سوگند نخواهند توانست به من آسيبى برسانند 6 . »
از ابو الصلت هروى روايت شده است كه : « روزى امام رضا ( ع ) در منزل خود نشسته بود كه فرستادهء هارون وارد شد و به امام چنين گفت : امير المؤمنين شما را به حضور مىطلبد . امام برخاست و به من فرمود : اى ابا صلت ! او در اين هنگام مرا جز براى امر ناگوارى احضار نكرده است ، ولى به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند مىدارم در حقّ من انجام دهد زيرا دعايى از جدّم رسول اللّه ( ص ) همراه خود دارم كه موجب حفظ من خواهد بود . »
ابا صلت مىگويد : « با امام ( ع ) خارج شدم تا بر هارون الرشيد وارد شديم . چون نگاه حضرت رضا ( ع ) بر هارون افتاد همان دعا را خواند و چون در مقابل هارون ايستاد ، هارون به ايشان نگريست و چنين گفت : اى ابا الحسن دستور دادهايم يك صد هزار درهم به شما بپردازند شما نيز نيازهاى خانوادهء خود را بنويسيد . چون على بن موسى الرضا ( ع ) از مجلس هارون بيرون رفت هارون از پشت سر به او مىنگريست و چنين مىگفت : من خواهان چيزى بودم و پروردگار چيز ديگرى اراده
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٤٨