مأمون خلافت را به امام رضا ( ع ) پيشنهاد مىكند
اوّلين گام مأمون سخنانى بود كه خطاب به امام ايراد كرد :
« اى فرزند رسول اللّه به فضل ، علم ، زهد ، پاكدامنى و عبادت تو پى بردهام و تو را براى خلافت شايستهتر از خود مىدانم . » امام ( ع ) چنين فرمود : « به بندگى خداوند تبارك و تعالى مىبالم و به زهد در دنيا اميد نجات از شرّ آن را دارم و با چشمپوشى از محارم اميد به دست آوردن منافع زيادى را دارم و با فروتنى در دنيا اميد عزّت در پيشگاه پروردگار عزّ و جل را دارم . »
مأمون به امام چنين گفت : « صلاح ديدم كه از خلافت كنارهگيرى كنم و آن را به تو بسپارم و با تو بيعت كنم . » امام رضا ( ع ) فرمود : « اگر خلافت حقّ توست و پروردگار آن را براى تو مقرّر كرده است جايز نيست جامهاى را كه خدا بر تن تو كرده است بيرون آورى و به ديگرى بدهى و اگر حق تو نيست پس روا نيست چيزى را كه از آن تو نيست به من بدهى 3 »
معناى اين سخن آن است كه خلافت يك تكليف است و چيزى نيست كه شخص از آن صرفنظر كند . آيا جايز است انسانى نماز را كنار گذارد و ديگرى را مأمور كند كه نماز او را بخواند ؟ يا روزه نگيرد و ديگرى را به گرفتن روزه خود مكلّف سازد ؟
آدمى مىتواند از مال و منفعت خود صرفنظر كند ولى خلافت مال يا منفعتى نيست كه بتوان از آن چشم پوشيد . موضع امام در اين جمله خلاصه مىشود : « اگر خلافت حقّ تو نيست به چه منطقى آن را به من عرضه مىكنى ؟ »
در اينجا سؤالى پيش مىآيد :
امام على بن موسى الرضا ( ع ) چگونه به اين نيروى سياسى دست يافته بود كه مأمون عبّاسى را وادارد تا خلافت را به ايشان واگذار كند در حالى كه وى زيركترين خليفهء عبّاسى به شمار مىآيد ؟
پاسخ : زيرا اين على بن موسى الرضا ( ع ) بود كه عملا رهبرى امّت را بر عهده داشت ، امّت اسلامى كه از شمال آفريقا و فرانسه تا شرق ارمنستان گسترش يافته بود همگى از امام ( ع ) فرمانبردارى مىكردند ، به اعتقاد ايشان ، حضرت رضا ( ع ) امام واقعى به شمار مىآمد . شايد قصد مأمون از اين كار آن بوده است كه امام را در حكومتى ائتلافى به همكارى با خود وادارد . موقعيّت امام در طى يك روز به دست نيامده بود بلكه در پى جهاد و جنبش و شيوهء ائمّهء معصومين ( ع ) چنين موقعيتى نصيب امام شده بود ، شيوهاى كه در آن زمان عالمگير شده بود و چندين نسل براى تكامل آن تلاش كرده بودند به اضافهء آنكه فداكارى جنبشهاى مسلّحانه كه در سرزمينهاى مختلف ايجاد و تقويت شده بود از ديگر اسبابى بودند كه موجب شدند امام چنين فرصتى به دست آورد ، ولات و