تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
صحابه از علم و فقه محروم بودند در ميان مردم به
« ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ »
شناخته شده بودند ، بدين معنا كه ايشان نيز مانند جدّشان رسول اللّه ( ص ) پيوسته در راستاى خط مستقيم مكتبى حركت مىكرده‌اند . و از همين‌جاست كه ائمّه ( ع ) بر جنبشهاى شهرهاى مختلف نظارت داشته‌اند تا اگر زمانى نهضتى با شكست روبرو شد نهضتهاى ديگر يكى پس از ديگرى پرچم مبارزه را به دست گيرند تا اين‌كه مظاهر دين به دست مشتى ميگسار و تبهكار يعنى خلفايى كه سرنوشت امت را در اختيار داشتند ، از ميان نرود . اگر ائمّه ( ع ) چنين نمىكردند ديگر از دين ياد و نشانى باقى نمىماند . مادامى كه امّت از جانب اين جنبشهاى مكتبى هدايت مىشد خلفا توانايى پياده كردن نيّات پليد خود را نمىيافتند . دوران ائمّه ( ع ) منطق و شيوه‌هاى خاصّى را بر ايشان تحميل مىكرد ، منطق و شيوه‌هايى كه ممكن است به سبب دورى ما از آن روزگار ، موجب شگفتى ما نشود ، زيرا ما تاكنون به درك كاملى از روزگار ائمّه ( ع ) پى نبرده‌ايم تا بدين وسيله به شيوه‌هايى پى ببريم كه شرايط آن زمان اقتضاى آن را داشته است . براى مثال در اين‌جا پرسشى مطرح مىشود : چرا مأمون عبّاسى امام على بن موسى الرضا ( ع ) را به مركز خلافتش در خراسان دعوت كرد و او را به عنوان وليعهد خود برگزيد و چنين گفت : بايد خلافت در آينده از آن علويان باشد ؟ مورّخان در پاسخ به اين سؤال چنين مىگويند : دليل آن ، هراسى بود كه مأمون از انتشار جنبش اسماعيليه داشته است . اين مسأله سخنى را كه قبلا به آن اشاره كرديم تأييد مىكند ، زيرا قبلا گفتيم كه اسماعيليه چتر حمايت جنبش مكتبى به شمار مىآمده است بدين معنا كه شمشير نهضت اسماعيليه و جنبش سرّى و سازماندهى داخلى آنها ، فرصت مناسب را در اختيار امام موسى بن جعفر ( ع ) و سپس امام على بن موسى الرضا ( ع ) و ائمّهء پس از ايشان مىگذاشت تا اين امكان را بيابند كه در سرزمينهاى اسلامى منتشر شوند و از نوعى آزادى برخوردار باشند . خلفاى بنى عبّاس از ترس اسماعيليه ، ائمّه ( ع ) را به خود نزديك مىكردند كه در نتيجه ائمّه مىتوانستند افكار مكتبى را انتشار دهند و امّت را هدايت كنند . در اين‌جا پرسش ديگرى مطرح مىشود : چرا جنبش اسماعيليه را باطنيه مىخوانند ؟ باطنيه به چه معناست ؟ كلمهء « باطن » دو تفسير دارد : تفسير اوّل كه مورّخان هوادار حكومتهاى طاغوتى آن را معتبر مىدانند آن است كه : اين فرقه باطنيه ناميده شدند زيرا آنها به تأويل اعتقاد داشتند و مقصود اين است كه اين عدّه تعهّدى نسبت به الفاظ قرآن ندارد بلكه با الهام از انديشه‌هاى بت‌پرستانه ، مىكوشند كه اين مفاهيم را از راه تأويل به قرآن