احمد گفت كه از محمّد بن عيسى شنيدم كه چنين مىگفت : « سند روايت ضعيف است ( صه ) كه ( جش ) از ( صه ) از ابن محمّد بن عبد اللّه روايت كرده است ( جش ، سين ) « مح » دوّم : « مقريزى » مورّخ معروف دربارهء ميمون چنين مىگويد :
به كتابى دست يافتم كه بيست و چند جزء در خدشهدار كردن نسبت خلفاى فاطميان نوشته شده بود ، نويسندهء اين كتاب « شريف » معروف به « اخى محسن » بود . وى در آن كتاب چنين مىگويد : اين قوم از فرزندان « ديمان ثنوى » هستند كه ثنويه به او نسبت داده مىشود ، ديمان فرزندى داشت كه ميمون قدّاح ناميده مىشد ، وى مذهبى مبتنى بر غلّو را تاسيس كرد ، او داراى فرزندى شد كه عبد اللّه نام گرفت ، عبد اللّه فردى عارف ، آگاه به همهء شرايع ، سنن و مذاهب بود .
عبد اللّه نيز پس از مرگ ، صاحب فرزندى بنام احمد شد . احمد دعوت خود را شروع و ادّعا كرد كه از نسل محمّد بن اسماعيل است . اين نويسنده تاكيد مىكند كه عبد اللّه مهدى يا محمّد مهدى همان سعيد بن حسين بن احمد بن عبد اللّه بن ميمون القدّاح بن ثنوى الاهوازى است كه اصلا زردشتى مىباشد .
مقريزى ، اين سخن را رد مىكند و چنين مىگويد :
تعداد ائمّهاى كه از نسل على بن ابى طالب ( ع ) هستند بسيار زياد است ، اين ائمّه در نزد افراد مكتبى از ارزش و احترام زيادى برخوردار هستند ، پس به چه دليل پيروان اين ائمّه به ايشان پشت كرده و دعوت خود را متوجّه يك زردشتىزاده يا يك يهودىزاده بكنند ؟ هيچ احمق و نادانى يافت نمىشود كه اين سخن را بپذيرد . اين شايعات زمانى ظهور كرد كه حكومت عبّاسى شكاف برداشته و مركز آن ضعيف شده بود و خلفاى آن پس از حكومت 270 ساله در حال پاشيدگى و نابودى بودند .
اين خلفا هنگامى كه در اثناى اشغال سرزمينهاى عرب و مصر و شام و ديار بكر و مكّه و مدينه و يمن خطبه به نام خود خواندند و از ايستادگى در برابر فاطميان عاجز ماندند ، تصميم گرفتند نسب ائمّهء فاطميان را مخدوش كنند تا بدين وسيله كارنامهء آنها را سياه و مردم را به بيزارى از آنها بكشانند .
قضاتى كه در بغداد به مخدوش بودن نسب آنها شهادت دادند بر طبق آنچه شنيده مىشد از سختترين دشمنان فاطميان و خالصترين پيروان بنى عبّاس به شمار مىآمدند ، از اين عدّه هيچ گونه بىطرفى يا پاكى و راستى ديده نشده بود بلكه ، آنها از ابتداى حكومت عبّاسيان به دشمنى و كينهورزى و انتقامجويى از آل على بن ابى طالب ( ع ) مشهور بودند و پيوسته عليه آنها توطئه مىكردند و آل على بن ابى طالب را تحت تعقيب داشتند و هركجا آنها را مىيافتند بر ايشان تنگ مىگرفتند . به همين سبب ائمّهء فاطميان تصميم گرفتند كه خود را از اين عدّه مخفى بدارند و سرانجام تصميم خود را به اجرا درآوردند .
سوّم : مستشرق روسى پروفسور « ولاديمير ايوانف » از پژوهشهاى خود دربارهء اسماعيليه چنين
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٣١