تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ديگر به طرف بصره به راه افتاد تا كسانى كه تصميم آزاد كردن امام را داشتند ، گمراه شوند . وى اين دو هودج را شبانگاه و مخفيانه آماده كرد تا پشتوانه‌اى باشد كه مردم به هيجان نيايند و شورش نكنند . اين نشانگر وضعيّتى است كه مسلمانان در آن به سر مىبردند ، موقعيّتى كه از يك ويژگى برخوردار بود ، و آن اين بود : كه امام خواهان برانگيختن روحيهء اسلامى در ميان امّت محروم بود ، همان‌طورى كه خلفا در فكر تطميع و رشوه دادن و خريدن مردم و تشكيل گروهى از متعصّبان و مزدوران بودند كه پيرامون خودشان جمع كنند و با ائمّه ( ع ) - آن صاحبان حقيقى شريعت - به جنگ برخيزند . آيا امام موسى بن جعفر ( ع ) مىتوانست با همان شيوهء هارون ، انقلابى را عليه وى سازمان دهد ؟ اين شيوه ، مستلزم تطميع كردن اين و آن و رشوه دادن و وعدهء حكومت مصر به يكى و نويد فرمانروايى آذربايجان به ديگرى بود .

امام ( ع ) نداى انقلابى حقيقى را سر مىدهد

هارون اين‌چنين افراد را مىخريد و در اين مسير شيوه‌هاى پيچيده‌اى را به كار مىبرد و هنگامى كه به حكومت مىرسد اموال محرومان و افراد تحت فشار را مىگيرد و در ميان فرماندهان بزرگ تقسيم مىكند ، طبيعة ، امام نيز توانايى انجام اين كارها را داشت ولى اگر چنين مىكرد هارون دوّم به شمار مىرفت و پناه بر خدا كه چنين باشد ، در اين صورت ديگر موسى بن جعفر نبود و دور باد كه امام معصومى چنين ويژگيهايى داشته باشد . امام ( ع ) شخصيّتى مكتبى بود كه به اهداف الهى ايمان داشت و از انديشه و طرح و برنامه‌هاى خاصّى بهره مىجست كه خواستار پياده كردن آن در ميان امّت بود تا بدين وسيله ستمديدگان را يارى دهد ، اين دشوارترين مرحله در تغيير و دگرگونى امّت بود كه ائمّه ( ع ) نداى آن را سر مىدادند . اين تغيير ، يك دگرگونى حقيقى بود و تنها شعار دادن يا به بازى گرفتن الفاظ نبود .

حكومت ادارسه

در زمان امام موسى بن جعفر ( ع ) انقلابهاى متعدّدى برپا شد ، از جملهء اين انقلابها ، انقلاب ادريس بود كه قبلا دربارهء ادارسه و بويژه ادريس ، مطالبى بيان داشتيم و گفتيم كه وى از باقيمانده‌هاى واقعهء « فخّ » بود . او در جريان فخّ مجروح شد و به مدينه گريخت و مدّتى در آن‌جا مخفى ماند ، سپس به اهواز رفت و از آن‌جا ، راهى مصر شد و مخفيانه به مغرب عريمت كرد ،
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 212 | السيد محمد تقي المدرسي