كتابهايى كه جزء كتابهاى مترّقى محسوب مىشود شاهد آن هستيم كه ، فردى كتابى دربارهء انقلابيهاى مسلمان مىنويسد و از وارد كردن تهمتهاى ناروا هيچ ابايى ندارد .
چرا چنين چيزى به وجود آمده است ؟
حسن ابراهيم ، يك نويسنده و مورّخ است كه در برخى از كشورهاى عربى و در ايالات متّحدهء آمريكا كرسى استادى دارد .
اين مؤلّف در كتابش به نام : ( تاريخ سياسى اسلام ) وقتى به « مختار بن ابى عبيدهء ثقفى » مىرسد همان تهمتهايى را به او وارد مىكند كه دشمنان « زبيرى » و « اموى » مختار به او وارد مىآوردند ، در حالى كه اين نويسنده فردى متفكّر و پژوهشگر است و مىداند كه مختار يك انقلابى عليه زبيريان بود و با شمشير « مصعب » كشته شد و براى هيچ مورّخ زبيرى امكان ندارد كه جز با بدى از مختار ياد كند زيرا ، مختار بر ضد ايشان شوريده بود . همچنان كه براى « مروان بن حكم » يا « سليمان بن عبد الملك » يا « وليد » از خلفاى اموى يا پيروانشان امكان ندارد هرگاه در بارهء مختار بنويسند يا سخن بگويند جز به زشتى از او ياد كنند زيرا ، مختار عليه ايشان انقلاب كرده بود .
ولى چگونه فردى در اين سطح ، كه استاد چندين دانشگاه عربى و غير عربى است به خود اجازه مىدهد كه تهمتهاى ناروايى بزند كه زبيريان و امويان به مختار مىزدند ؟ !
بايد افزود ، وى على رغم مواضع خوب و پسنديدهاى كه داراست ، نمونههاى نادرى را ارائه كرده است .
چرا ؟
چرا اين بينش در مورّخان ما ايجاد شده است ؟
اين امر ، سه دليل دارد :
دليل اوّل :
ناديده گرفتن افراد مكتبى ، بدين معنا كه قلمها و كتابها ، مقاومت افراد مكتبى در برابر تحريفكنندگان حقايق تاريخى را ناديده بگيرند .
دليل دوّم :
غفلت نويسندگان ، غفلت ايشان از عدم تحقيق تاريخ و پژوهش صحيح حقايق تاريخى ناشى مىشود . همهء مورّخان را نمىتوان نادان و سودجو دانست بلكه ، بيشتر ايشان ، غافلند .
دليل سوّم :
اين دليل را مىتوان مهمترين و برجستهترين دلايل به شمار آورد و آن عبارت است از ،
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٢٠