گروه انقلابى اصلاح طلب ، كه زمانى بر سلاح و زمانى بر فعّاليت سرّى در جهت تغيير جامعه تكيه داشتهاند و خط دوّم ، خط كسانى است كه ، با فساد موجود همگامى و در طول تاريخ ، تسليم رهبريهاى منحرف شدهاند .
و نيز مىدانيم كه طبقهء حاكمه ، منطقى خاص دارد همچنان كه ، طبقه محكوم و انقلابيونى كه بر سلطه مىشورند ، منطقى مخصوص به خودشان دارند .
هر گروهى چه حاكم و چه محكوم ، انقلابى يا محافظه كار بايد منطق فكرى خاصّ خود را داشته باشند . اين است موضع تاريخى با در نظر گرفتن اين دو خط يعنى : خط مكتبى و خط ضد مكتبى . بنابراين خط مكتبى همان خطى است كه در تاريخ ، منطق خاص خود را داشته است و خط ضد مكتبى نيز از منطق خود پيروى مىكرده است . منطق خط مكتبى ، منطق انقلاب و مبارزه بوده است در صورتى كه منطق ضد مكتبى به تسليم و شكست و قبول واقعيت موجود فرا مىخواند 1 .
خط ضد مكتبى ، براى آنكه عقب ماندگى و شكست خود را ، در برابر تغيير واقعيّتها توجيه كند ، بايد انواع تهمتها را به خط مكتبى وارد آورد .
اين تهمتها در اين خلاصه مىشود كه اشخاص مكتبى ، همان سارقان و قاتلان و سركشان جامعه معرفى شوند ، كسانى كه به صحابه دشنام مىدهند و از دين منحرف شدهاند و تهمتهايى ديگر . اين دسته از تهمتها را خط ضد مكتبى به وجود آورده و آنها را به خط مكتبى وارد كرده است . اين كار به دليل روشنى صورت مىگيرد ، زيرا اين خط ( ضد مكتب ) حاكم بوده است و گفتيم براى حكومت و حاكم منطق خاصى وجود دارد و خط مكتبى ، خط انقلاب است ، انقلابى كه بايد غرامتش را بپردازد .
آنهايى كه اين تهمتهاى بىارزش را به انقلاب وارد مىكردند فكر و عقيدهشان مبتنى بر يك واقعيّت اجتماعى متناسب با شرايطشان بود كه ديگر اين واقعيّت اجتماعى از بين رفته است .
يزيد بن معاويه مرد و همچون پدرش معاوية بن ابى سفيان به ديار ابديّت پيوست ، « آل مروان » كه پس از يزيد آمده بودند ، از ميان رفتند و « بنى العباس » نيز منقرض شدند ، آن واقعيت موجود ، واقعيتى فاسد بود كه از اين منطق ناشى مىشد مثلا يزيد بن معاويه ، براى تثبيت حكومت و سياست خود ، امام حسين ( ع ) را خارج شدهء از دين و عصيانگر و متمرّد و ترك كنندهء دين و عامل تفرقهء مسلمانان معرفى مىكرد ، او امام حسين ( ع ) را فتنهگر و جنگ با او را لازم مىدانست ولى ، امروز آن تهمتهاى ناصواب و بىارزش كه بر ضد امام حسين ( ع ) فراهم آورده بودند ، رخت بربسته و از ميان رفته است .
ما مىپرسيم . چرا اين تهمتها و افكار منفى عليه خط مكتبى باقى مانده است ، تا آنجا كه در
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٩