زبانى كه آدمى با آن سخن مىگويد ، از مهمترين دستآوردهاى انسان در طول تاريخ است و اين همان چيزى است كه فرهنگ را در بر دارد و ظرف حامل اين فرهنگ را نيز تشكيل مىدهد و فرهنگ به سهم خود همان عاملى است كه نوع و جهت تمدّن را مشخّص مىسازد همچنان كه زبان و دگرگونى آن در حد خود ، نوع تاريخ هر امّتى را مشخّص مىكند .
پس زبان ، هم تمدّن است و هم تاريخ . اگر كلمهء آب دلالت بر اين مايع دارد و اگر كلمهء نان دالّ بر اين خوردنى است و اگر كلمهء ميوه بر اين نوع خوراك اطلاق مىشود ، بايد گفت كه هزاران سال بر انسان گذشته ، تا توانسته است به اين كلمات دست يابد . اگر هر انسانى بخواهد براى خود علوم و عادات و سننى اختصاصى به وجود آورد ، ديگر بين او و ساير موجودات فرقى نخواهد بود و اين همان پاسخ دوّم است ، پس بايد تاريخ را بررسى كنيم تا در مسائل مختلفى كه با آن روبرو هستيم ، از تجربهء پدرانمان بهره بگيريم .
براى پيوستن به قافلهء تمدّن
امّا پاسخ سوّم :
ما امّتى هستيم كه از قافلهء تمدّن بشرى كه چندين قرن از ما پيش هستند ، عقب افتادهايم .
چرا اين چنينيم ؟
چرا ما در پيش قافله و حتّى در پس آن هم نيستيم ؟
و تا كى قرار است اينچنين بمانيم ؟
و امّا پاسخ اين سؤالات : نظرات نامساعد ما در زندگى ، علّت اصلى عقب ماندگى ما را فراهم آورده است ، نظراتى منفى و عقب مانده و جامد .
اين انديشه ما را به سؤال ديگرى فرا مىخواند ، و آن عبارت است از : چگونه به اين وضعيّت دچار شديم و چه كسى آن را بر ما تحميل كرد ؟
پاسخ اين است : ما اين نظرات را از خلال ميراثى به دست آوردهايم كه نسلهاى گذشته آن را به ارث گذاشتهاند ، هر نسلى براى ما انديشه و سنّت و روشى خاص در زندگى به ارث گذشته است و ما در زندگى خود هيچ تصرّفى نمىكنيم و مواضع خود را صرفا از روى اراده و تفكّر خود مشخّص نمىسازيم بلكه مواضعمان را فقط بر طبق عادات و سنّتهاى خود بنا مىكنيم .
مثلا براى خوردن غذا از دست و قاشق و چنگال استفاده مىكنيم ، تمامى اين عادات را از پدران خود كه در سنين كودكى با ما در ارتباط بودهاند ، آموختهايم . چگونگى خوابيدن و پوشيدن و