مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ »
« * » در اين وقت هارون خشمگين شد و با امام به درشتى سخن گفت .
موسى بن جعفر ( ع ) امامى بود كه شخصا بر امور اجرايى و تحوّلات امّت اسلامى نظارت داشت تا آنجا كه جعفر بن محمّد بن اشعث ، يكى از وزراى هارون از پيروان امام به شمار مىرفت . روايت شده است كه يحيى بن خالد بر مكى به هارون الرشيد چنين گفت : « يا امير المؤمنين به تو از جعفر و مذهب وى خبرهايى دادم ولى تو آنها را نپذيرفتى امّا ، راهى وجود دارد كه اين مسأله را روشن مىكند . » هارون گفت : « چه راهى ؟ » يحيى گفت : « اموالى كه به هر نحوى به جعفر مىرسد وى خمس اين داراييها را كم مىكند و براى موسى بن جعفر ارسال مىدارد و ترديدى ندارم كه دربارهء بيست هزار دينارى كه دستور دادى به دو دهند نيز چنين كرده است . » هارون گفت : « آرى اين مطلب قضيه را روشن مىكند . » وى شبانه كسى را در پى جعفر فرستاد ، چون فرستادهء هارون الرشيد در خانهء جعفر را كوبيد جعفر ترسيد كه مبادا هارون سخن يحيى را پذيرفته باشد و او را احضار كرده است تا به قتل برساند ، لذا قدرى آب روى خود ريخت و دستور داد تا مشك و كافور آوردند و او با مشك و كافور خود را حنوط كرد و بر روى لباس خود برد يمانى به تن كرد ( زيرا مستحب است كه هنگام مرگ برد يمانى به تن شود ) و با اين هيأت نزد هارون آمد ، چون چشم هارون به او افتاد و بوى كافور را استشمام كرد و برد يمانى را بر تن او ديد جوياى چگونگى قضيه شد . جعفر گفت : « يا امير المؤمنين ! چنين فهميدهام كه يحيى از من نزد تو سعايت كرده است و چون فرستادهء تو در اين ساعت از شب در پى من آمد ، احساس كردم كه ديگر امنيّتى ندارم و بر اساس گفتههاى يحيى دل امير المؤمنين از من چركين شده و پيكى را در پى من فرستاده است تا مرا به قتل برساند . » هارون گفت : « ابدا چنين نيست ولى به من خبر رسيده است كه تو خمس تمام داراييهايى را كه دريافت مىكنى براى موسى بن جعفر مىفرستى چنانكه دربارهء بيست هزار دينار نيز چنين كردى ، خواستم تا حقيقت امر را بدانم . » جعفر گفت : « اللّه اكبر يا امير المؤمنين به يكى از خدمتگزاران خود دستور ده تا برود و كيسههاى لاك و مهر شدهء دينار را بياورد . » رشيد به يكى از خادمان خود گفت : « انگشترى جعفر را بگير و براى آوردن اين اموال آن را همراه خود داشته باش . » جعفر نيز به كنيز خود كه اين اموال نزد او بود دستور داد تا كيسههاى لاك و مهر شدهء دينار را تسليم فرستادهء هارون كند ، آن كنيز نيز كيسهها را تحويل فرستادهء هارون داد . وى نيز آنها را نزد هارون آورد جعفر به او گفت : « اين اوّلين نشانهء دروغپردازيهاى كسى است
هامش
( * ) بيّنه 1 - كافران اهل كتاب و مشركان ( از كفر و عصيان ) منفك نبودند ( و به راه صواب هدايت نمىيافتند ) تا آنكه برهان ( و حجّت حقّ ) بر آنها آمد .