را همراهى مىكرد و به او دستور داد تا چهرهء امام را آشكار كند و اينكه بايد امام را به خاك نسپاريم تا همه جسد سالم امام را ببينند و بدانند كه هيچ واقعهء خاصّى روى نداده است . » يونس مىگويد : « وى چهرهء سرورم را آشكار كرد تا اينكه ايشان را ديده و شناختم و سپس رويش را پوشاند و او را در قبر نهاد . »
يحيى بن خالد روزى به هارون چنين گفت : « يا امير المؤمنين من اينطور صلاح مىبينم كه بر او ( امام ) منّت بگذارى و صلهء رحم كنى زيرا ، به خدا سوگند اين عمل پيروان ما را به تباهى كشيده است . » يحيى از دوستداران امام بود ولى هارون از اين مسأله هيچ اطّلاعى نداشت . هارون گفت : « نزد او برو و غلّ و زنجير را بگشاى و سلام مرا به او برسان و به او بگو كه : پسر عموى تو مىگويد ، من تو را بدين سبب زندانى كردم كه قبلا سوگند خورده بودم تو را رها نخواهم كرد تا اقرار كنى كه به من بد كردى و از من بخواهى از گناهى كه از تو سر زده در گذرم ، و بدان كه در اين اقرار هيچ عارى متوجّه تو نيست و تقاضاى بخشش تو هيچ عيبى به دنبال ندارد ، اين يحيى بن خالد معتمد ، وزير و عهدهدار كارهاى من است ، از او بخواه تا تو را آزاد كند زيرا وى توانايى آن را دارد كه موجبات رهايى من از سوگند خود را فراهم آورد و در اين صورت از زندان آزاد مىشوى و راهى عاقلانه را برمىگزينى . » حكومت براى امام از ايجاد وحشت و شكنجه گرفته تا سازش و تشويق و خلاصه هرچه را در توان داشت به كار بست ولى ، آيا انتظار مىرود كه كوه از جاى خود حركت كند ؟
هرگز . . .
قلم از بيان حقيقت زندگى امام و حيات سراسر حادثه و رخدادهاى ارزندهء زندگى ايشان ناتوان است ولى تنها يك سخن مىتوانيم بگوييم و آن اين جملهء معروف است كه : « خداوند مىداند رسالت خود را به كه بسپارد . »
از بشار غلام سندى بن شاهك نقل شده كه گفته است : « من از دشمنترين مردم نسبت به خاندان على بن ابى طالب بودم ، روزى سندى بن شاهك مرا احضار كرد و گفت : اى بشار ! من مىخواهم تو را در آنچنان چيزى امين بدانم كه هارون مرا در آن امين دانسته است . گفتم :
خواست تو را برآورده خواهم كرد . سندى گفت : اين موسى بن جعفر است كه هارون او را نزد من فرستاده است و من تو را به حفظ و حراست او برمىگمارم ، او را بدون هيچ احترامى در خانهاى محبوس كن . بدين ترتيب وى مرا مأمور حفظ امام كرد ، من نيز بر در خانهاى كه امام در آن زندانى بود چندين قفل نهادم . هرگاه كارى برايم پيش مىآمد همسر خود را به نگاهبانى زندان مىگماشتم ، وى نيز تا بازگشت من لحظهاى زندان را ترك نمىكرد . » بشار مىگويد : « خداوند كينهاى را كه از
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٩٥