تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
زيرا بيش از اين نمىخواهى ولى من مىدانم كه چه بايد بگويم و پاسخ من چه نتيجه‌اى در بر خواهد داشت . راوى مىگويد : در اين‌جا رنگ چهرهء هارون تغيير كرد و گفت : روشن شد ، در اين موقع همهء حاضران برخاستند و هشام از شلوغى جلسه استفاده كرد و از آن‌جا يكسره به مداين رفت . راوى مىگويد : به ما خبر رسيد كه هارون به يحيى گفت : بر اين مرد و يارانش سخت بگير و كسى را به سوى ابى الحسن موسى ( ع ) فرستاد و او را زندانى كرد . اين قضيه يكى از اسباب زندانى شدن امام بود . ولى در واقع يحيى ، خود هشام را فرارى داد تا وى مادامى كه هارون بر اريكهء سلطنت تكيه زده است در خفا زندگى كند و در خفا بميرد . راوى مىگويد : هشام در حالى كه تحت پيگرد بود به كوفه رفت و سرانجام در خانهء « ابن شرف » در كوفه در گذشت . - رحمة اللّه عليه - اين بسيار طبيعى بود كه هشام بن حكم پرده از اسرار خود برندارد و خود را افشا نكند ، با اين وجود هارون نيز آن‌قدر كه به اطّلاعات جنبش مكتبى نياز داشت به رسوا كردن هشام بن حكم براى زندانى كردن امام موسى بن جعفر ( ع ) نياز نداشت . حاكميّت به جنون رسيده بود و همچنان حيران بود كه چه كند ، از يك سو از واكنش زندانى كردن امام مىهراسيد و از سويى چارهء ديگرى نداشت . روايت شده است كه جسد مبارك امام ( ع ) را به جمع پاسبانان حكومت آوردند و با سخنان زشت خبر مرگ امام را اعلام كردند ، سليمان بن ابى جعفر كه در اين هنگام تصميم داشت از قصر خارج ، و روانهء « شط » شود ناگاه فرياد و غوغايى به گوش وى رسيد ، به فرزندان و غلامان خود گفت : اين صداى چيست ؟ گفتند : « سندى بن شاهك » است كه بر كنار جسد موسى بن جعفر ندا در داده است ، وى به فرزندان و غلامان خود گفت : ممكن است همين كار را در قسمت غربى نيز انجام دهد ، پس هرگاه از اين قسمت عبور كرد با غلامانتان بر او وارد شويد و جسد امام را از ايشان بگيريد ، اگر ممانعت كردند آنها را بزنيد و لباسهاى سياه ايشان را بدريد . چون از آن ناحيه عبور كردند اين عدّه به آنها وارد شدند و جسد امام را گرفتند و ايشان را كتك زدند و جامه‌هاى سياهشان را دريدند و جسد را در سر چهار راه نهادند و منادى ندا در داد كه هركس خواهان ديدار اين پاك‌نژاد ( موسى بن جعفر ) است خارج شود ، مردم بسيارى گرد آمدند و او را غسل دادند و جنازه‌اش را با كافورى خوشبو حنوط كردند و تنها برد يمانى كفن حضرت بهايى معادل دو هزار و پانصد دينار داشت ، بر تمام كفن قرآن نوشته شده بود . سليمان بن ابى جعفر با پايى برهنه به دنبال جنازه حركت مىكرد ، وى با اندوهى فراوان و گريبانى چاك داده جنازه را تا مقبرهء قريش يعنى محلّ دفن امام ( ع ) همراهى كرد ، او قضيه را كتبا به اطّلاع هارون الرشيد رساند ، وى به سليمان بن ابو جعفر پاسخ داد كه اى عمو صلهء رحم كردى ، خداوند به تو پاداش نيك دهد ، به خدا سوگند سندى بن شاهك - لعنه اللّه - اين كار را به دستور ما انجام نداده است .
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 190 | السيد محمد تقي المدرسي