كه از من نزد تو سعايت كرده است . » هارون گفت : « راست گفتى اى جعفر . برو و ايمن باش ، ديگر سخن كسى را دربارهء تو نخواهم پذيرفت . »
چگونه هارون از ريختن خون چنين امامى با اين موقعيّت ممتاز و فعّاليّت چشمگير نهراسد هارونى كه از به كار گرفتن هيچ وسيلهاى بر ضد امام فروگذار نمىكرد .
روايت شده است كه هارون كنيزى مخصوص را كه از زيبايى و جمال خاصّى برخوردار بود براى خدمت امام به زندان فرستاد ، امام به آورندهء اين كنيز چنين گفت :
« بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ »
« * » من نيازى به اين كنيز و امثال آن ندارم . راوى مىگويد : هارون چون اين سخن را شنيد از خشم از جاى خود پريد و گفت : اين كنيز را دوباره به نزد او ببر و به او بگو كه « ما تو را به خواست خودت دستگير نكرديم و به زندان نينداختيم » و كنيز را نزد او بگذار و بيا . راوى مىگويد كه خدمتكار هارون كنيز را نزد امام گذاشت و بازگشت ، سپس هارون از جاى خود برخاست و خدمتكار را به زندان فرستاد تا وضع اين كنيز را بررسى كند ، وى نيز كنيزك را ديد كه در پيشگاه خداى خويش به سجده رفته است و در حالى كه سر از سجده برنمىدارد ، چنين مىگويد : خدايا تو از هر عيب و نقصى پاك و منزّهاى ، تو را به پاكى مىستايم . و از خداى خود طلب آمرزش مىكرد .
هارون گفت : « به خدا سوگند موسى بن جعفر با نيروى جادويى خود اين كنيزك را سحر كرده است . » هارون با تحميل انواع مختلف شكنجه بر امام باز نمىتوانست عطش خود را فرو نشاند تا اينكه شخصا بر بامى كه مشرف بر زندان امام بود مىرفت و باز امام را در حال سجده مىديد .
هارون در يكى از روزها به ربيع چنين گفت : « آنچه جامهاى است كه هر روز در آنجا مىبينيم ؟ » ربيع پاسخ داد : « يا امير المؤمنين ! آن جامه نيست بلكه ، موسى بن جعفر است كه هر روز پس از طلوع خورشيد تا ظهر سر به سجده دارد . » ربيع نقل مىكند كه هارون گفت : « بدان كه او از پارسايان بنى هاشم است . » گفتم : « پس چرا در زندان اينقدر بر او تنگ مىگيرى ؟ » وى پاسخ داد : « چارهاى ديگر ندارم . »
چگونه ممكن است اين موجود سركش ، چنين قلب سخت و غير انسانى داشته باشد ؟ در پاسخ به اين سؤال مىتوان گفت كه در واقع ناز و نعمت سلطنت ، او را به قعر گمراهى كشانده بود . با وجود همهء اين شرارتها ، ترس ، تمامى حكومت عباسى را در بر گرفته بود . از يونس بن عبد الرحمن نقل شده است كه : « حسين بن على الرواسى بر جنازهء امام ( ع ) حاضر شد ، چون جنازه بر كنار قبر نهاده شد ناگاه فرستادهء سندى بن شاهك نزد ابو المضا ، جانشين سندى آمد ، ابو المضا از كسانى بود كه جنازه
هامش
( * ) نمل 36 آرى ، شما مردم دنيا خود بدين هدايا شاد شويد .