چگونه روش اين ائمه با يكديگر اختلاف دارد ؟
آيا در اينجا تناقضى ديده مىشود ؟
آيا در طبيعت ايشان اختلافى بوده است ؟
طبيعة نه . .
تمامى آنها امام بودهاند و از منبع واحدى كسب نور مىكردهاند و افكارشان نيز از كانون واحدى سرچشمه مىگرفته است . بنابراين مىتوان منشأ اين اختلاف را اوضاع و احوال تاريخى كه ايشان در آن زندگى مىكردهاند ، دانست و بدين ترتيب شناخت تاريخ به دليل شناخت احكام شرعى ، ضرورى مىنمايد .
من معتقدم اگر فقها و بويژه فقهاى متأخّر ، تاريخ ائمه را از ابعاد سياسى و اجتماعى و اقتصادى و نيز از ناحيه آزاديخواهى به شكل دقيق ، مورد بررسى قرار دهند علل و دلايل برخى از اختلافات اخبار را در خواهند يافت و در نتيجه خواهند توانست از سيرهء ائمّه ( ع ) سود بيشترى برگيرند و روشى كه در آموزش علوم اسلامى به كار گرفته مىشود ، روشى « انفكاكى » است ، يعنى اين روش - بويژه در فقه - موجب تجزيه علوم مىشود . مثلًا روش مذكور ، تاريخ را نيز چون فقه به عنوان واحدى مستقل مورد پژوهش قرار مىدهد ، در حالى كه فقه و تاريخ از يكديگر انفكاك ناپذيرند .
همين روش ، موجب شده است تا نكات دشوار فقه اسلامى و سيره همچنان ، در بوتهء ابهام باقى بماند . اين تنها يكى از پاسخهايى است كه مىتوان به اين سؤال داد : چرا تاريخ را بررسى مىكنيم ؟
تاريخ سرچشمه تمدّن
پاسخ ديگرى نيز به اين سؤال وجود دارد .
شناخت تجربهء زندگى ضرورى است و عمر آدمى كوتاهتر از آن است كه تمامى ابعاد زندگى را خود بشناسد .
پس ، انسانى كه عمرش [ مثلًا ] به هفتاد سال مىرسد ، اگر بخواهد هر چيز را خود تجربه كند نيازمند به كسب مليونها تجربه است . اگر انسان از تجارب گذشتگان و تاريخ آنها استفاده نكند قدرتش بيش از يك ميمون ضعيف نخواهد بود زيرا انسان از ناحيهء جسمى حتّى به نيرومندى ميمونها نيست ، فرق ميمون و انسان آن است كه ، انسان زندگىاش را از نقطهاى آغاز مىكند كه گذشتگان در آن نقطه كار خود را به پايان بردهاند در حالى كه هر نسلى از ميمونها تجاربش را خود شروع مىكند و در اين رهگذر تنها به اعمالى مىپردازد كه خود آن را تجربه كرده است .