دادهايم و آن را « مذهب جعفرى » مىناميم .
استخوانبندى اساسى فقه امروز ما ، در اصل به فقه امام جعفر صادق ( ع ) بازمىگردد بلكه مىتوان گفت ، بطور كلّى اصول فقه اسلامى با در نظر گرفتن مذاهب متعدّد ، از سرچشمهء علوم اين امام بزرگوار سيراب مىشود .
ابو حنيفه ، مالك ، محمّد بن ادريس شافعى و احمد بن حنبل همگى قسمت زيادى از فقه را از امام صادق ( ع ) اخذ كردهاند كه داستان آن را همگان مىدانند .
آيا امامى كه بدين درجه از فقه دست يافته است در تغيير و اصلاح امور اجتماعى سكوت اختيار مىكند ؟ آيا امام نامهاى به والى منصور در اهواز ننوشت و چگونگى داورى و راه و روشهاى ادارهء مملكت را براى او روشن نكرد ؟ و آيا كتابى در حقوق اجتماعى ، نظير كتاب امام زين العابدين ( ع ) در سفارشهاى مفصّل ننوشت ؟ و آيا امام « علم شيمى » را به يكى از شاگردان خود « جابر بن حيّان » تعليم نداد تا آنجا كه آن نويسندهء غربى اعتراف مىكند كه امام صادق ( ع ) شالودهء علم شيمى را پىريزى كرده است ؟ و آيا جابر بن حيّان 4000 كتاب در رياضيات و شيمى تدوين نكرده است كه در پى آن موجب گسترش اين علم شد ؟
آيا باور مىكنيد ، چنين امامى در زمانى كه حكومت اسلامى با مشكلات اجتماعى و سياسى و اقتصادى و فكرى گوناگونى دست به گريبان بود رخدادهاى پيرامون خود را ناديده بگيرد ؟
طبيعة نه . زيرا وظيفهء عمدهء ايشان راهنمايى جامعه بوده است ولى ، نقشههاى سياسى و راه و روشهاى آن ، كه امام آنها را تبيين مىكرد جز از خلال برخى قضايايى كه اطّلاع كاملى از آنها نداريم ، براى ما بروشنى مشخّص نشده است .
ائمّه ( ع ) چگونه جنبش سياسى را رهبرى مىكردهاند ؟
نكتهء دوّمى كه مايليم دربارهء شخص امام صادق ( ع ) و بطور كلّى همهء ائمّهء معصومين ( ع ) به آن اشاره كنيم چگونگى ادارهء مبارزهء سياسى است . قصّهاى كه مىآوريم اين نكته را روشن مىكند .
چند تن از افراد سرشناس مكتبى در كوفه ، به مدينه آمدند و به حضور محمّد بن حنفيه رسيدند و به او چنين گفتند : « اى فرزند رسول اللّه ! آيا مختار ثقفى از جانب شماست تا با او بيعت كنيم يا نه ؟ »
در اينجا ، دو روايت نقل شده است :
روايتى كه علّامهء مجلسى ( ره ) در كتاب بحار الانوار آورده ، چنين است :
مختار به اين افراد گفت : برخيزيد تا به سوى اماممان على بن الحسين ( ع ) برويم ، چون بر امام وارد شدند به امام اطّلاع داده شد كه ايشان به چه منظورى به حضور رسيدهاند . امام