زين العابدين فرمود : « اى عمو ! اگر بردهاى سياهپوست ، تعصّب ما اهل بيت را داشته باشد بر همهء مردم واجب است كه او را يارى دهند و من مسؤوليّت اين امر را به تو مىسپارم ، هرچه مىخواهى بكن . » حاضران نيز چون كلام امام را شنيدند خارج شدند در حالى كه با يكديگر مىگفتند : امام زين العابدين و محمّد بن حنفيه 5 به ما اجازه دادند تا از مختار پيروى كنيم .
ولى روايت دوّم چنين است :
امام زين العابدين ، به محمّد بن حنفيه فرمود : « سؤالشان را پاسخ گو و خواستشان را پيگيرى كن . » محمّد بن حنفيه نيز چنين پاسخ داد : « آرى مختار ثقفى از جانب ماست و بر شماست تا با او بيعت كنيد . » اين سخن را چه شخص امام على بن الحسين ( ع ) گفته باشد يا نه ، دلالت بر شيوه عملكرد ايشان دارد .
معناى اين پاسخ چيست ؟
معناى اين پاسخ آن است كه ملاك ، اشخاص نيستند بلكه بايد روشها و اهداف و راهها و وسايلى را كه براى رسيدن به اين اهداف به كار گرفته مىشود ، ملاك دانست . به اين معنا كه آيا براى حضرت على ( ع ) رسيدن به خلافت مهمتر بود يا آنكه حكومت اسلامى مسير خود را بر روش صحيحى بپيمايد ؟ و آيا امام حسن ( ع ) آنقدر براى خلافت اهميّت قايل بود كه حاضر بود به سبب خلافتش حكومت اسلامى از بين برود يا ترجيح مىداد حكومت اسلامى در برابر روم و ايران يكپارچگى خود را از دست ندهد ؟
مسأله دربارهء ساير ائمّهء معصومين ( ع ) نيز اينچنين است چه چيز براى ايشان اهميّت داشت ؟
و هدف اساسى زندگى ائمّه ( ع ) چه بوده است ؟
طبيعة ائمّه ( ع ) شخص خود را در نظر نداشتهاند ، ولى از آنجا كه مظهر اصول و برنامهريزى و روشهاى صحيح مكتبى بودهاند و از آنجا كه ما نمىتوانيم طرحها و نقشهها را جز از راه شخصيّتهايى كه مظهر آن به شمار مىآيند ، بفهميم لذا مفهوم عدالت را از على ( ع ) و صلح را از حسن ( ع ) و شجاعت و بىباكى را از حسين ( ع ) و زهد را از امام زين العابدين ( ع ) مىآموزيم ، و به همين سبب است كه ما ائمّه را همسنگ ارزشها مىدانيم .
ائمّه ( ع ) شيوههاى اسلامى را تبيين مىكردند و خود را در پرتو اين شيوهها ارزيابى مىنمودند و هرگز خود را ملاك شيوههاى اسلامى نمىدانستند . اگر اين مسائل درست باشد كه در عمل هم درست است ، پس ناگزير بايد بدانيم كه ائمّهء معصومين ( ع ) امّت اسلامى را رهبرى و جنبشهايى را كه براى امّت ، نتايج صحيح و سالمى به دنبال داشتند ، تأييد مىكردند و هرگز شخص خود را در نظر نمىگرفتند .