نيز از نژادهاى مختلف باشند . طبيعة ، پيوند نژادى در ارتباط بين موالى مسلمان با امامان معصوم ( ع ) تأثير بسزايى داشته است .
گفته مىشود ، ايرانيان پيرو امام زين العابدين ( ع ) بودهاند زيرا ، او را نوه شاه خود مىدانستند .
اين سخنى نادرست است ، پيروى آنها از امام ( ع ) ، به خاطر آن نبوده است كه نوهء پادشاه ايشان بوده است بلكه ، ايرانيان به خوبى مىدانستهاند كه رهبرى جامعهء اسلامى ، اختصاص به عربها ندارد ، فارسها و سايرين نيز مىتوانند اين مسؤوليّت را به عهده بگيرند و هريك حقّى در رهبرى دارند . اين سخن گوياى نهايت درجهء برادرى و عدالت اسلامى است .
شكنجه و تبليغات وحشتانگيز
هشام ، تنها با اين عمل ، به خوار كردن زيد بسنده نكرد بلكه ، به دروغ زيد را بدهكار معرفى كرد و چنين گفت : يكى از واليان معزول كه هم اكنون در زندان است از تو طلبكار مىباشد پس بايد به كوفه عزيمت كنى و در دادگاه حاضر شوى . ما شما را سوى قاضى مىفرستيم تا بين شما و ايشان داورى كند . مقصود وى از اين جمله آن بود كه ، زيد و محمّد بن عمر بن على را به سوى والى معزولى مىفرستد كه مقدارى پول از ايشان طلبكار است .
دليل عزل اين والى آن بود كه خلفاى اموى عادتى خاص داشتند . هر خليفهاى واليان قبلى را عزل مىكرد و افرادى از ياران و هواداران خود به منصب ايشان مىگماشت و در پارهاى موارد از واليان قبلى ، انتقام مىگرفت ، چنانكه سليمان بن عبد الملك ، از فرزندان حجّاج و خويشاوندان او انتقام گرفت ، زيرا ، حجّاج از طرف برادر سليمان ، عهدهدار ولايت شده بود .
بنابراين ، والى مورد بحث نيز دستگير و در زندان به زنجير كشيده شده بود ، وى را شكنجهء فراوان مىدادند و از او مىخواستند تا ادّعا كند ، از زيد و محمّد بن عمر طلبكار است ، به وى تلقين مىكردند كه اين جمله را به زبان آورد : « امانتى را نزد زيد بن على داشتم ولى او امانت را به من باز نگرداند . » زيرا آنها مىتوانستند با اين عمل زيد را بدنام كنند .
اين والى ، به دليل شكنجههاى فراوان با اين امر موافقت كرد و در حضور جماعتى ادّعا كرد كه : « من از زيد و محمّد بن عمر طلبكارم . » پس از آن ، خليفه از زيد خواست تا به كوفه برود و در دادگاه حاضر ، تا مشخّص شود آيا اين والى چيزى طلب دارد يا نه ! زيد در پاسخ گفت : « من از او چيزى در ذمّه ندارم و اگر به او بدهى داشته باشم بايد بيايد و آن را ثابت كند . » به او گفته شد وى زندانى است و نمىتواند به اينجا بيايد .
اينچنين بود كه والى را واداشتند تا ادّعاى طلبكارى كند . اين قضايا را در مركز تجمّع