انقلابيها پيش آوردند تا زيد را به خوارى و ذلّت بكشند و زيد را نيز واداشتند تا به كوفه نزد والى جديد 1 بيايد . والى معزول سابق را آوردند ، والى جديد از او پرسيد : « اين دو نفر ، زيد بن على و محمّد بن عمر بن على هستند ، همان اشخاصى كه ادّعا كردى از ايشان طلبكارى . »
والى معزول چنين پاسخ داد : « من طلبى كم يا زياد از ايشان ندارم . »
بدين ترتيب زيان نقشهء بنى اميّه متوجّه خودشان شد . والى جديد دستور داد كه زيد بن على از كوفه اخراج شود . زيد به او گفت : من بيش از ده روز در راه كوفه بودهام ، پس چگونه مىگويى كه اين راه را دوباره برگردم ؟ والى گفت : دستور همان است كه دادم . گروهى از نگاهبانان ، وى را به زور به خارج از كوفه بردند و بر سر راه شام رهايش كردند و بازگشتند .
زيد كوفه را پايگاه انقلاب خود قرار مىدهد
ولى زيد با هشيارى و ذكاوت تمام با نگاهبانان باز مىگردد و خود را به راه اصلى مىرساند و دو روز پس از آنكه نگاهبانان رفتند ، زيد براى دوّمين بار مخفيانه وارد كوفه شد و با ياران خود تماس گرفت و بعضى از افراد خود را به مداين و بصره و خراسان و مدينه فرستاد و نامهاى نيز به امام صادق ( ع ) نوشت .
همچنان كه قبلا گفتيم ، زيد به وسيلهء ارتباط با گروههاى مختلف از نقاط گوناگون سرزمينهاى اسلامى و با تماس با ديگر جنبشهاى اسلامى ، مشغول طرح نقشه براى انقلاب خود بود و سخن هشام نيز ( تو همان كسى هستى كه نفست ترا به خلافت وسوسه مىكند ) بر اين تلاشها دلالت دارد و ثابت مىكند كه زيد مشغول طرح نقشه براى انقلاب خود بوده است .
نمايشى كه حاكميّت ، در مقابل زيد به اجرا درآورده بود ، گوياى اين واقعيّت است كه زيد از دير زمان مشغول برنامهريزى انقلاب خود بوده است . ايشان ساعت شروع عمليّات را اوّل صفر سال 122 ه . ق قرار دادند ، افراد اين جنبش خواستار آن شدند كه نيروها از همهء جبهات به كوفه آيند زيرا ، زيد را تنها كسى مىدانستند كه نيروهاى انقلاب را انسجام مىبخشد ، وى با بصره و مداين در ارتباط بود و پيوندهايى نيز با گروههاى مختلف برقرار كرده بود . بر طبق نقشه ، همهء نيروها بايد يكباره خارج شوند و به طرف كوفه حركت كنند ، آنجا را گرفته و سپس راهى شام مىشوند . ولى ، به نظر مىرسد كه اهالى كوفه ، مردمى سست نهاد بودهاند . در مباحث بعدى دلايل شكست انقلابهاى مكتبى را روشن خواهيم كرد ، دلايلى همچون نااستوارى و تزلزلى كه سرانجام موجب شد رازشان برملا شود . اهل كوفه چون بنى اميّه را مىديدند زير لب چنين مىگفتند : به زودى بر شما پيروز مىشويم و حكومت را از دست شما خارج مىسازيم . اين در حالى بود كه جاسوسهاى بنى اميّه