موجب تحقير زيد نشد بلكه ، وى همان مرد شجاعى بود كه شجاعت را از اجداد و از تجارب زندگى خود به دست آورده بود . زيد ، خطاب به هشام چنين گفت : « اى امير المؤمنين تقواى خدا را در پيش گير »
هشام گفت : « همچون تويى ، شخصى همچون مرا به تقوا مىخواند »
« هيچكس بزرگتر از آن نيست كه به تقواى خدا سفارش نشود آنچنان كه هيچكس كوچكتر از آن نيست كه به تقواى خدا خوانده شود . »
در تقواى خدا ، بزرگ و كوچك نيست ، همه بايد تقواى خدا را در پيش گيرند . اين سخن ، سخن حقّى بود كه زيد در حضور سلطانى ستمگر به زبان آورد .
در اين هنگام هشام مسير گفتگو را تغيير داد زيرا ، زيد او را به تنگنا انداخته بود . سخن زيد موجب ناراحتى و خشم هشام شد ، لذا به زيد رو كرد و چنين گفت :
« تو همان كسى هستى كه نفست تو را به خلافت وسوسه مىكند در حالى كه ، فرزند كنيزى بيش نيستى » زيد در پاسخ گفت :
« مادران موجب نمىشوند كه فرزندان از اهداف خود باز مانند ، مادر اسماعيل ، كنيز مادر اسحاق ( ع ) بود ولى اين موجب نشد كه پروردگار اسماعيل را به نبوّت برنگزيند ، بلكه او را پدر عربها داشت و بهترين آدميان يعنى ، حضرت محمّد ( ص ) را از نسل او قرار داد ، با اين وجود ، اين سخن را به من مىگويى ، در حالى كه من فرزند حضرت فاطمه و على ( ع ) هستم . »
مقصود زيد از اين كلام آن بود كه : مادر اسماعيل نيز چون مادر من كنيز بود ولى اين موجب نمىشود كه از حقّ خود چشم ، پوشم .
طبيعة ، خشم هشام از اين سخنان افزايش يافت زيرا در برابر خود فردى از بنى هاشم را مىديد كه همچون شمشيرى از غلاف بيرون آمده ، خودنمايى مىكند . قبل از آنكه اين داستان را دنبال كنيم لازم است واقعيّتى را روشن كنيم .
چرا بعضى از مادران ائمّه ( ع ) كنيز بودهاند ؟
پاسخ : ائمّه ( ع ) مىخواستند اختلافاتى را كه بين موالى و ساير مسلمانان در حكومت اسلامى رخ نموده بود ، از ميان ببرند و مساوات و برادرى و عدالت اسلامى را در بين ايشان ، برقرار سازند .
ثانياً خداوند سبحان ، امامان معصوم ( ع ) را از بهترين رحمها - چه عرب و چه غير عرب - برگزيده است و همانطور كه امكان دارد رحم يك زن عربى خالص باشد ممكن است رحم يك زن غير عرب نيز خالص و پاك باشد . خداوند به نژاد آدمى توجّه ندارد بلكه صلاحيّتها را در نظر مىگيرد و به همين دليل ، پروردگار ، مادران ائمّه ( ع ) را از زنانى برگزيده كه ، داراى شايستگيهايى برجسته و
امامان شيعه و جنبشهاى مكتبى ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٠٢