يك سجع باشد به خلاف قافيهء بيت ؛ مانند سخن جنوب هذليه :
و حرب وردت و ثغر سددت * و علج شددت عليه الحبالا
و چهبسا جنگ كه وارد شدى و رخنه كه مسدود ساختى و مرد توانمند ( يا مرد كافر ) كه ريسمانها را بر او محكم بستى .
و مانند سخن او :
فى ثغره لعس فى خدّه قبس * فى قدّه ميس فى جسمه ترف
در لبان او سرخى مايل به سياهى ، در گونهاش شعله ، در قدّش ناز و خراميدن ، و در پيكرش نرمى و لطافت هست . « 1 »
14 - الانسجام أو السهولة
الانسجام أو السّهولة هو سلامة الألفاظ و سهولة المعانى مع جذالتها و تناسبهما .
14 - انسجام يا سهولت
انسجام يا سهولت ، سالم بودن الفاظ و آسانى معانى است با استوار بودن و تناسب آن دو . ( الفاظ و معانى )
مانند سخن شاعر :
ما وهب اللّه لإمرىء هبة * أفضل من عقله و من أدبه
هما كمال الفتى فإن فقدا * ففقده للحياة اليق به
خداوند به كسى بخشش برتر از خرد و ادب او نداده است .
اين دو ، كمال جوان است ؛ پس اگر اين دو از دست رفت ، از دست دادن زندگى براى آن جوان شايستهتر است .
15 - الاكتفاء
الاكتفاء هو أن يحذف الشّاعر من البيت شيئا يستغنى عن ذكره بدلالة العقل عليه .
15 - اكتفاء
اكتفاء اين است كه شاعر از بيت چيزى را حذف كند كه به وسيلهء دلالت عقل بر آن به ذكرش نيازى نيست .
هامش
( 1 ) - و در فارسى امير معزّى گفته است :اى ساربان منزل مكن جز بر ديار يار من * يا يك زمان زارى كنم بر ربع و اطلال و دمن
ربع از دلم پرخون كنم اطلال را جيحون كنم * خاك دمن گلگون كنم از آب چشم خويشتن