تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
قطعا شعرم بر آستانهء شما درخشيد همان‌گونه كه گردن‌بند بر گردن « خالصه » درخشيد . شاعر ، « عين » را تبديل به « همزه » كرد و رهايى يافت . و در فارسى گويند : عبد الرّحمن جامى شاعرى را با تخلّص « ساغرى » اين‌گونه هجو كرد :
ساغرى مىگفت دزدان معانى ؟ ؟ ؟ * ؟ ؟ ؟ در شعر من يك نكتهء خوش ديده‌اند خواندم اكثر شعرهايش را يكى معنى است ؟ ؟ ؟ * ؟ ؟ ؟ گفت اين‌كه معنىهاش را دزديده‌اند
وقتى « ساغرى » از او گله كرد ، عبد الرّحمن در پاسخ گفت : من گفته‌ام : « شاعرى مىگفت . . . » 12 - ائتلاف اللّفظ مع اللّفظ ائتلاف اللّفظ مع اللّفظ هو كون ألفاظ العبارة من واد واحد فى الغرابة و التّأمّل .

12 - ائتلاف اللفظ مع اللفظ ( هماهنگى لفظ با لفظ )

ائتلاف لفظ با لفظ اين است كه الفاظ عبارت ، در غرابت و پژوهش ، از يك قلمرو باشد ؛ مانند سخن خداى متعال :
« تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ »
« 1 » به خدا سوگند پيوسته يوسف را ياد مىكنى . لمّا أتى بالتّاء الّتى هى أغرب حروف القسم أتى بتفتأ التى هى أغرب أفعال الاستمرار . هنگامى كه « تاء » را آورد كه غريب‌ترين حرف قسم است « تفتأ » را نيز كه غريب‌ترين فعل استمرار است آورد . مرادش از فعل استمرار ، فعلى است كه دلالت بر هميشگى و پيوستگى دارد ؛ مثل « لا زال » ليكن « لا زال » از افعال آشناى استمرار است . 13 - التّسميط التّسميط هو أن يجعل الشاعر بيته على أربعة أقسام ثلاثة منها على سجع واحد بخلاف قافية البيت كقول جنوب الهذليه :

13 - تسميط

تسميط اين است كه شاعر بيتش را بر چهار قسم قرار دهد ، سه قسم از آن اقسام داراى
هامش
( 1 ) - يوسف ، 58
جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 359 | السيد أحمد الهاشمي / حسن عرفان