مانند سخن شاعر :
فإنّ المنّية من يخشها * فسوف تصادمه أينما
بىترديد كسى كه از مرگ بترسد به زودى با آن برخورد خواهد كرد هركجا .
أى أينما توجّه : يعنى هركجا رو كند . « 1 »
16 - التطريز
التّطريز هو أن يكون صدر النّثر أو الشّعر مشتملا على ثلاثة أسماء مختلفة المعانى و يكون العجز صفة متكرّرة بلفظ واحد كقول القائل :
16 - تطريز
تطريز اين است كه آغاز نثر يا شعر داراى سه اسم با معانى گوناگون باشد ، و پايان آن صفتى كه با يك لفظ تكرار شده است ؛ مانند :
و تسقينى و تشرب من رحيق * خليق أن يلقّب بالخلوق
هامش
( 1 ) - و مانند سخن او :ما للنوى ذنب و من أهوى معى * إن غاب عن إنسان عينى فهو فىبراى جدايى گناهى نيست با اينكه معشوقم با من است ، اگر از مردمك چشمم پنهان گرديد پس او در و مانند سخن او :يا لائمى فى هواها * أفرطت فى اللوم جهلا
ما يعلم الشوق إلّا * و لا الصبابة إلّااى سرزنشكنندهء من در عشق او ، از روى نادانى در نكوهشكردن زيادهروى كردى . شوق را و عشق ورزيدن را نمىفهمد مگر .
و مانند سخن او :ضلّوا عن الماء لمّا أن سروا سحرا * قومى فظلوا حيارى يلهثون ظما
و اللّه أكرمنى بالماء بعدهم * فقلت يا ليت قومى يعلمون بماقوم من آنگاه كه در سحرگاه سير كردند بيراهه از آب گشتند ، پس حيرتزده شدند و از تشنگى زبان از دهان بيرون مىآوردند ، و خداوند پس از آنان به وسيلهء آب مرا اكرام كرد ، آنگاه گفتم : كاش قوم من مىدانستند آنچه را .
و مانند سخن او :الدمع قاض بافتضاحى فى هوى * ظبى يغار الغصن منه إذا مشى
و غدا بوجدى شاهد و أوشى بما * أخفى و فيا للّه من قاض وشااشك حكمكننده و قاضى رسوايى من است در عشق آهويى كه از راه رفتن او شاخه سرافكنده مىشود ، اشك گواه عشق من گشت و نسبت به آنچه پنهان مىسازم سخنچينى كرد . پس اى خدا ، به دادم برس از دست قاضى كه سخنچينى كرد .
و مانند سخن او :لا أنتهى لا أنثنى لا أرعوى * ما دمت فى قيد الحياة و لا إذادست نمىكشم ، روى برنمىگردانم و پشيمان نمىشوم تا هنگامى كه زندهام و نه هنگامى كه .