خواهندهء بخشش شتابنده نيست .
و مانند سخن او :
تمتع من شميم عرار نجد * فما بعد العشيّة من عرار « 1 »
از بوى گل عرار سرزمين نجد بهره بگير ، كه پس از امشب گل عرارى نيست .
« عرار » : گل زرد ، نرم و خوشبوست . « نجد » : سرزمين وهّابيان در عربستان است .
و مانند سخن او :
و من كان بالبيض الكواعب مغرما * فما زلت بالبيض القواضب مغرما « 2 »
و اگر كسى شيفتهء زنان سپيدروى پستان برآمده است ، پس من پيوسته شيفتهء شمشيرهاى سفيد برنده هستم .
و مانند سخن او :
ذوائب سود كالعنا قد أرسلت * فمن أجلها منّا النفوس ذوائب
گيسوان سياهى كه چونان خوشهها آويخته شده است پس به جهت آنها جانها آب گرديده .
10 - ما لا يستحيل بالانعكاس
ما لا يستحيل بالانعكاس هو كون اللّفظ يقرأ طردا و عكسا نحو :
10 - ما لا يستحيل بالانعكاس
اين است كه لفظ ، از پس ( آخر ) و وارونه خوانده شود .
مانند : كن كما أمكنك . آنگونه باش كه مىتوانى . « 3 »
و مثل : « و ربّك فكبرّ » و پروردگار خود را بزرگ دار . « 4 »
و بسان :
مودّته تدوم لكلّ هول * و هل كلّ مودّته تدوم « 5 »
هامش
( 1 ) - مانند اين بيت خاقانى :ما را كه كند مسلّم آنجا * خورشيد نمىشود مسلّم( 2 ) - مانند اين بيت عبد الواسع :در عاشقى و دليرى اى دلبر شيرين * من رنجه چو فرهادم و تو طرفه چو شيرينو سعدى سروده است :يار آن بود كه صبر كند بر جفاى يار * ترك رضاى خويش كند در رضاى يار( 3 ) - شخصى به اديبى گفت : « مرادى دارم » او پاسخ داد : « بر آيد يا رّب » اين سخن و پاسخ آن هردو از باب ما لا يستحيل بالانعكاس است .
( 4 ) - مدّثر ، 3
( 5 ) - گاه از وارونهكردن يك مصراع ، مصراع ديگر پديد مىآيد ؛ مانند :