إذا ملك لم يكن ذاهبة * فدعه فدولته ذاهبة
زمانى كه پادشاهى داراى بخشش نباشد او را واگذار ، دولت او رونده است .
« ذاهبة » به معنى بخشش است ، و « ذاهبة » دوم اسم فاعل به معنى رونده است ، و هردو به يك شكل نوشته مىشود .
و در فارسى مانند اين شعر سعدى :
عَلَم دولت نوروز به صحرا برخاست * زحمت لشكر سرما ز سرما برخاست
و اين شعر اهلى شيرازى :
خواجه در ابريشم و ما در گليم * عاقبت اى دل همه يك سر گليم
و :
هركه درمان كرد مرجان مرا * برد گنج و دُرّ و مرجان مرا
و الّا سمّى مفروقا .
و اگر دو ركن جناس يكجور نوشته نشود جناس مفروق ناميده مىشود ؛ مانند سخن او :
لا تعرضنّ على الرّواة قصيدة * ما لم تكن بالغت فى تهذيبها
فاذا عرضت الشّعر غير مهذّب * عدّوه منك و ساوسا تهذى بها
قطعا تا هنگامى كه پيراستن قصيدهاى را به اوج نرساندهاى بر راويان عرضه مكن .
پس زمانى كه شعر غير پيراستهاى را ارائه كردى آن را وسوسههايى مىشمرند كه با آنها ياوهگويى مىكنى .
« تهذيب » در پايان بيت اول يك كلمه و به معنى پيراستن است . و « تهذى بها » در پايان بيت دوم دو كلمه است . اين دو كلمه يكجور نوشته نمىشود .
و در فارسى مانند اين شعر اهلى شيرازى :
ساقى از آن شيشه منصور دم * در رگ و در ريشهء من صور دم