از كوى تو چون باد بر آشفتم و رفتم * گردى ز دل مدعيان رُفتم و رفتم « 1 »
و :
مُحرم او بود كعبهء جان را * محرم او بود سرّ قرآن را « 2 »
و الثانى ما تماثل ركناه وضعا و اختلفا نقطا بحيث لو زال اعجام أحدهما لم يتميّز عن الآخر .
و دوم ( مصحّف ) جناسى است كه وضع حروف دو ركن آن مانند هم باشد و از جهت نقطهگذارى متفاوت ، به گونهاى كه اگر نقطهگذارى يكى از آن دو زدوده شود از ديگرى متمايز نگردد .
كقول على - عليه السّلام - غرّك عزّك ، فصار قصارى ذلك ذلّك ، فاخش فاحش فعلك فعلّك بهذا تهتدى .
عزّتت تو را فريفت ، پس فرجام آن خوارى تو شد ، از زشتى كارت بترس شايد بدين گونه راه يا بى .
اين نامه خطاب به معاويه است . « 3 »
و مانند : اذا زلّ العالم زلّ العالم . اگر دانشمند بلغزد ، جهان در لغزش افتد .
و مانند سخن ابو فراس :
من بحر شعرك أغترف * و بفضل علمك أعترف
از درياى شعر تو مشت برمىگيرم و به برترى دانش تو اعتراف مىكنم .
و در فارسى مانند : « 4 »
نو بهارست در آن كوش كه خوشدل باشى * كه بسى گل بدمد باز و تو در گل باشى
طرف كرم ز كس نبست اين دل پراميد من * گرچه سخن همى برد قصه من به هرطرف
هامش
( 1 ) - اين شعر از فغانى است .
( 2 ) - اين شعر را حكيم سنايى در مدح سيّد اوصياء - عليه السّلام - گفته است .
( 3 ) - مناقب ، ج 2 ، ص 48
( 4 ) - و در نثر مانند : اى حكيم چكنم درويشان ، درونشان چون پسته خون بسته .