است ؛ مانند :
حسامه فتح لاوليائه و حتف لأعدائه .
شمشير او براى دوستانش پيروزى و براى دشمنانش مرگ است .
و يسمّى قلب كلّ لإنعكاس التّرتيب .
و قلب كلّ ناميده مىشود چون ترتيب حروف ، وارونه شده است .
و در فارسى مانند :
رأى تو يار صواب ، داد تو محض و داد * فتح تو حتف حسود ، ضيف تو فيض مراد
و مانند اين شعر حافظ :
عمرى ز پى مراد ضايع دارم * وز دور فلك چيست كه نافع دارم
و مانند :
اللّهمّ استر عوراتنا و آمن روعاتنا « 1 »
خداوندا زشتىهاى ما را در پرده بدار ، و هراسهايمان را آسوده بساز .
« عورات » جمع « عورة » ، و « روعات » جمع « روعة » است . حروف اين دو واژه جابجا شده است و اين قلب بعض ناميده مىشود چون ترتيب حروف كاملا وارونه نگشته .
و مانند : رحم اللّه امرا أمسك ما بين فكيّه و أطلق ما بين كفّيه .
خداوند رحمت كناد كسى را كه آنچه در ميان دو فك اوست نگه دارد و آنچه در ميان دو كف اوست رها سازد . ( هزينه كند . )
در اين مثال « فك » و « كف » حروفش وارونه شده است .
و در فارسى مانند اين شعر حافظ :
بوى بنفشه بشنود زلف نگارگير * بنگر به رنگ لاله و عزم شراب كن
و إذا وقع أحد المتجانسين فى اوّل البيت و الآخر فى آخره ، سمّى مقلوبا مجنّحا كأنّه ذو جناحين .
و زمانى كه يكى از دو متجانس در آغاز بيت و ديگرى در پايان بيت قرار گيرد جناس
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 20 ، ص 192 ، باب 17