او فى الوسط .
يا آن حرف زايد در وسط است ؛ مانند :
جدّى جهدى . بهرهء من تلاش من است .
و در فارسى مانند :
قومى به جدّ و جهد نهادند وصل دوست قومى دگر حواله به تقدير مىكنند و :
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خال تو خاكم شود عبيرآميز
أو فى الآخر .
يا آن حرف اضافى در پايان كلمه است ؛ مانند :
الهوى مطيّة الهوان . عشق ( هوس ) مركبخوارى است .
و در فارسى مانند :
شهرهء شهر مشو تا ننهم سر در كوه * شور شيرين منما تا نكنى فرهادم
و الأول يسمّى « مردوفا » و الثانى يسمّى « مكتنفا » و الثالث « مطرّفا » .
قسم اول كه حرف زايد در آغاز آن است « مردوف » و قسم دوم كه حرف زايد در وسط آن است « مكتنف » و قسم سوم كه حرف زايد در پايان آن است « مطرّف » ناميده مىشود .
[ توجّه داشته باشيد دربارهء « مطرّف » تفسيرهاى گوناگونى است كه آنها را در پاورقى نقل مىكنيم . ] « 1 »
و إن اختلفا فى أنواعها فيجب أن لا يكون باكثر من حرف .
هامش
( 1 ) - استاد همايى نوشتهاند : « در حدايق السّحر مىنويسد : تجنيس مطرّف چنان بود كه دو لفظ متجانس را همهء حروف متفق بود مگر حرف آخر » . صاحب معجم نيز همانطور نوشته است : « تجنيس مطرّف آن است كه متجانسان در جملهء حروف متّفق باشند الّا در حرف آخرين كلمه » . امّا در كتب معتبر بديع عربى از قبيل مطوّل تفتازانى و خزانة الادب ابن حجّه حموى و غيره دربارهء جناس مطرّف تاكنون نگارنده به چهار تفسير مختلف برخوردهام كه يكى از آنها موافق حدائق السّحر و المعجم است .
ديگر آنكه جناس مطرّف را از نوع جناس زايد شمردهاند كه حرف زايد در اوّل يكى از متجانسين باشد مثل « ساق و مساق » و « صاف و مصاف » و مثال آنكه در جناس زايد گفتيم ( خزانة الادب و انوار الرّبيع ) .
تفسير سوم آنكه باز از نوع جناس زايد باشد ، امّا خصوص آن صورت كه زيادت در آخر يكى از متجانسين باشد ، مانند « حام ، حامل » و « كاف ، كافل » و نظاير آن « مطوّل تفتازانى »
چهارم آنكه مطرّف را با جناس مضارع يكى دانسته و آن را به اختلاف متجانسين در حرف قريب المخرج تفسير كردهاند خواه در اوّل كلمه باشد و خواه در وسط يا آخر ، مانند « دامس ، طامس » و « حصب ، حسب » و « كتب ، كتم » و اين تفسير از سكاكى صاحب مفتاح است . صناعات ادبى ، ص 74