فان كان اللّفظان المتجانسان من نوع واحد كإسمين أو فعلين أو حرفين سمّى الجناس مماثلا .
پس اگر دو لفظ متجانس از يك نوع باشد ، مثل اينكه هردو اسم ، يا هردو فعل يا هردو حرف باشد ، اين جناس « مماثل » ناميده مىشود .
مانند :
« وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ »
« 1 »
و روزى كه رستاخيز برپا شود مجرمان سوگند ياد مىكنند كه جز ساعتى [ بيش ] درنگ نكردهاند .
فالمراد بالسّاعة الأولى يوم القيامة و بالسّاعة الثانية المدّة من الزّمان .
مقصود از « السّاعة » نخست روز رستاخيز ، و مراد از « السّاعة » دوم مدّتى از زمان است .
و نحو : رحبة رحبة ، فرحبة الأولى فناء الدّار و رحبة الثانية بمعنى واسعة .
و مانند : « رحبة رحبة » حياط بزرگ . « رحبة » نخست به معنى حياط خانه و « رحبة » دوم به معنى گسترده است .
[ توجّه كنيد : اين مثال مؤلّف غلط است . چون اين دو واژه هيأت و شكل آنها متفاوت است . و « حاء » در مثال اوّل متحرك و در مثال دوّم ساكن است . بنابراين مثال ، جناس تام ندارد . ]
و در فارسى مانند اين اشعار حافظ :
روى جانان طلبى آينه را قابل ساز * ورنه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روى
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان * كه حكم بر سر آزادگان روان دارى
سخا نماند سخن طىّ كنم شراب كجاست * بده به شادى روح و روان حاتم طىّ
بر دوختهام ديده چو باز از همه عالم * تا ديدهء من بر رخ زيباى تو باز است
و مانند :
بهرام كه گور مىگرفتى همه عمر * ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت
و مانند اين شعر سعدى :
ترا كه مالك دينار نيستى سعدى * طريق نيست به جز زهد مالك دينار « 2 »
هامش
( 1 ) - روم ، 55
( 2 ) - و مانند اين شعر مولانا :چون از او گشتى همهچيز از تو گشت * چون از او گشتى همهچيز از تو گشتو مانند :من رنگ بهى دارم و تو بوى بهى * بيمار توام هيچ پرسى كه بهى ؟-