و إن كانا من نوعين كفعل و اسم سمّى الجناس مستوفيا .
و اگر دو لفظ متجانس ، از دو نوع مثلا يكى فعل و ديگرى اسم باشد ، اين جناس « مستوفى » ناميده مىشود .
مانند : « ارع الجار و لو جار » همسايه را مراعات كن اگرچه ستم كند .
در اين مثال « جار » اوّل اسم و « جار » دوم فعل است .
و مانند سخن شاعر :
مامات من كرم الزّمان فإنّه * يحيا لدى يحيى بن عبد اللّه « 1 »
آنچه از كرم روزگار مرد بىترديد پيش يحيى پسر عبد اللّه زيست مىكند .
توجّه داشته باشيد « ما » در آغاز شعر موصوله است . « 2 »
فيحيا الأول فعل مضارع و يحيى الثانى اسم الممدوح .
پس « يحيى » اوّل فعل مضارع ، و « يحيى » دوم اسم ممدوح است .
و مانند :
إذا رماك الدّهر فى معشر * قد أجمع النّاس على بغضهم « 3 »
فدارهم ما دمت فى دارهم * و أرضهم ما دمت فى أرضهم
زمانى كه روزگار تو را در ميان جمعى انداخت كه همهء مردم بر دشمنى آنان اتّحاد دارند ، پس تو با آنان تا هنگامى كه در خانهء ايشان هستى مدارا كن ، و تا وقتى كه در سرزمين آنانى خوشنودشان ساز .
« فدارهم » : فعل و فاعل و مفعول است ، يعنى با آنان مدارا كن .
« دارهم » : مضاف و مضافاليه است يعنى خانهء آنان .
« أرضهم » اول فعل و فاعل و مفعول است ، يعنى آنان را خوشنود و خرسند بگردان . و « أرضهم » دوم مضافاليه است يعنى سرزمين آنان .
و الجناس التام ممّا لا يتّفق للبليغ إلّا على ندور و قلّة فهو لا يقع موقعه من الحسن حتّى
هامش
- و مانند :تا زلفت را جدا مشاطه گراز شانه كرد * دست آن مشاطه را بايد جدا از شانه كرد( 1 ) - اين شعر از ابو تمام طائى است .
( 2 ) - جامع الشواهد اين « ما » را شرطيه گرفته است ، و مرحوم استاد مدرّس افغانى آن را موصوله گرفته . نگاه كنيد به المدرّس الافضل ، ج 7 ، ص 150 ؛ و همينگونه در حاشيهء حدائق البلاغه ، چاپ سنگى ، ص 72 ، اين « ما » موصوله گرفته شده است .
( 3 ) - اين شعر از ابن شرف است .