جوانى كه خصلتهاى او كامل شده است جز اينكه بخشنده است و از دارايى ، پسماندهاى نمىگذارد . ( اين مثال براى نوع دوم است . )
قوامى گنجوى گفته است :
هست رايت زمانه را عادل * ليك دستت خزانه را غدار
و انورى گفته است :
در ملك كمال تو همهچيز تو را هست * آن چيز كه آن نيست تو را عيب و نظير است
و سعدى گفته است :
مىتوانى كه نيايى ز در سعدى باز * ليك بيرون شدن از خاطر او نتوانى
و سلمان ساوجى سروده است :
هر آنكه نام تو بر دل نوشت گشت عزيز * مگر درم كه ز دست تو مىكشد خوارى
و ديگرى گفته :
ترا پيشه عدل است ليكن به جود * كند دست تو بر خزاين ستم
و قد تقوم لكن مقام أداة الاستثناء فى هذا النوع .
و در اين نوع گاهى « لكن » جايگزين ادات استثناء مىشود .
24 - تأكيد الذّم بما يشبه المدح : « 1 »
تأكيد الذّم بما يشبه المدح ضربان أيضا :
الأوّل - أن يستثنى من صفة مدح منفية عن الشّىء صفة ذّمّ بتقدير دخولها فيها .
24 - تأكيد نكوهش با آنچه شبيه به ستايش است :
تأكيد ذم با آنچه شبيه مدح است نيز دو قسم دارد :
1 - اينكه از صفت مدحى كه از چيزى نفى شده است صفت ذمى استثناء گردد با اين فرض كه آن صفت ذم داخل در صفت مدح بوده است .
ضمير « دخولها » به صفت ذم و ضمير « فيها » به صفت مدح برمىگردد . يعنى با فرض
هامش
( 1 ) - نوع ديگرى وجود دارد به نام « الهجاء فى معرض المدح » نكوهيدن در جلوه ستودن . بدينسان كه سخنى آورده شود كه ظاهرش ستايش و باطن آن نكوهش باشد ؛ مانند سخن او :أبو جعفر رجل عالم * بما يصلح المعدة الفاسدة
تخوف تخمة أضيافه * فعوّدهم أكلة واحدةابو جعفر مردى است كه به آنچه معدهء ناسالم را سلامت مىبخشد آگاه است . او از سوءهضم ميهمانانش مىترسد ازاينرو آنان را به يك بار خوردن عادت داده است .