عيبى در آنان نيست مگر اينكه شمشيرهايشان از درگيرى و برخورد سپاهيان شكستگى دارد .
« فلول » : جمع « فلّ » با تشديد ؛ به معنى شكستن كه در تيزى شمشير يا كارد پديد آيد .
« قراع » : به كسر اوّل ، جمع « قرع » به معنى كوبيدن . « كتائب » : جمع « كتيبة » به معنى سپاه و گردان .
الثانى - أن يثبت لشىء صفة مدح ، ثمّ يؤتى بعدها بأداة استثناء تليها صفة مدح اخرى و النوع الاوّل أبلغ كقوله :
2 - قسم دوم اين است كه براى چيزى صفت مدحى اثبات شود سپس بعد از آن ادات استثناء ، همراه يك صفت مدح ديگرى بيايد . و نوع نخست بليغتر است . مانند سخن او :
و لا عيب فيه غير أنّى قصدته * فأنستنى الأيّام أهلا و موطنا « 1 »
عيبى در او نيست مگر اينكه من آهنگ او كردم ؛ پس روزگار ، خانواده و وطن را از يادم برد . ( اين مثال براى نوع اول است . )
و مانند سخن او :
فتى كملت أو صافه غير أنّه * جواد فما يبقى من المال باقيا « 2 »
هامش
- و مانند سخن او :و لا عيب فى معروفهم غير أنّه * يبيّن عجز الشّاكرين عن الشكردر احسان آنان هيچ عيبى نيست جز اينكه ناتوانى سپاسگزاران را از سپاسگزارى بيان مىكند .
و مانند سخن او :و لا عيب فيكم غير أنّ ضيوفكم * تعاب بنسيان الأحبّة و الوطنو عيبى در شما نيست مگر اينكه ميهمانان شما به جهت فراموشكردن دوستان و وطن سرزنش مىشوند .
و بر اين نوع در فارسى ، صاحب حدائق البلاغه به اين بيت مختارى تمسك جسته است :گرش شمائل ، چون بحر شعر موزون است * چرا است بحر كفش را عطا ناموزونو در شرح آن گفته است : « گويا از شمائل ممدوح ناموزونيت را نفى كرده و ناموزونى عطا را از آن استثناء نموده اگرچه ادات نفى و استثنا مذكور نكرده اما از سوق كلام بر متأمل ظاهر است . »
( 1 ) - اين شعر از ابن نباته مصرى است .
( 2 ) - اين شعر از نابغه جعدى است . ادات استدراك در اين باب مثل ادات استثنا است . شاعر گفته است :وجوه كأظهار الرّياض نضارة * و لكنّها يوم الهياج صخورچهرههايى كه از خرمى چونان شكوفههاى باغهاست ليكن در روز جنگها مثل تختههاى سنگ است .
و مانند قول او :هو البدر الّا أنّه البحر زاخرا * سوى أنّه الضر غام لكنه الوبلاو ماه تمام مگر اينكه او درياى خروشان است جز اينكه او شير است ليكن باران درشتقطره است .