در آيهء مباركه ، دو عامل و دو فعل هست كه در نگاه اول هر كدام مىتواند عامل در « ارجلكم » باشد . ولى طبق ذوق ادبيات عرب ، عامل كدام است ؟ آيا فاغسلوا » يا « وامسحوا » ؟ طبق اولى بايد پاها را شست و طبق دومى بايد مسح كشيد . معيار ، آن است كه عامل معيّن شود . دقت در آيه بدون پيشداورى و بدون توجه به آنچه ميان مسلمانان رايج است مىرساند كه عامل ، « وامسحوا » است كه نزديكتر به « ارجلكم » است ، يعنى « وارجلكم » عطف به نزديك ( رؤوس ) است ، نه دور ( وجوه ) . اما توضيح :
اگر كسى بگويد من زيد و عمرو را دوست دارم و بر خالد و بكر گذشتم و براى « بكر » اعراب نگذارد ، حكم مىكنيم كه بكر معطوف به خالد است و عامل در آن فعل دوم ( گذشتم ) است . علماى ادب گفتهاند حق عطف آن است كه به نزديكتر باشد نه دور تر و اين اصلى است كه جز با وجود قرينهء لفظى از آن عدول نمىكنيم . و گرنه موجب اشتباه مىشود ، مثلًا اگر رئيسى به خادمش بگويد : زيد و عمرو را احترام كن و بكر و خالد را بزن ، بين دو جمله تشخيص مىدهد و مىداند كه عمرو ، عطف به زيد است و خالد عطف به بكر و بر خلاف اين به ذهنش نمىآيد .
فخررازى گويد : عامل نصب در « ارجلكم » مىتواند فعلِ « وامسحوا » باشد و مىتواند « فاغسلوا » باشد ، ولى وقتى دو عامل بر سر يك معمول جمع شوند ، آنكه نزديكتر است عمل مىكند ، پس بايد عامل در « ارجلكم » ، فعل « وامسحوا » باشد و مسح به پاها واجب گردد . « 1 » پس وقتى در كلمات عادى قاعده اين است و نمىتوان از قواعد عدول كرد ، در كلام خداى سبحان به طريق اولى بايد مراعات كرد . مثالهاى بسيارى مىتوان زد كه مشابهء آيه باشد . پس اگر آيه را به يك عرب خالص كه خود را از مذهب مورد اعتقادش خالى كند عرضه كنى و معناى آيه را از او بپرسى ، خواهد گفت :
اعضايى هست كه بايد شست ، يعنى صورت و دستها و اعضايى هم هست كه بايد مسح كشيد ، مثل سر و پاها . و اصلًا به ذهن او خطور نمىكند كه حكم سر و پا
هامش
( 1 ) . التفسير الكبير : ج 11 ، ص 161