عمر شريفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سورهء مائده كه در آن آيهء وضو و دستور مسح پاها به جاى شستن آمده است ، پس از مدتّى بعضى از كسانى كه ناسخ را از منسوخ نمىشناختند به آيهء منسوخ عمل كردند و اختلاف پديد آوردند ، غافل از آنكه در اين مورد بايد به قرآن و به آيهاى كه ناسخ سنت است عمل كند ، قرآنى كه سورهء مائده در آن است و آخرين سورهاى است كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است .
ابن جرير از انس نقل كرده است : قرآن بر مسح نازل شده و سنت بر شستن . « 1 » مقصود او از سنت ، عمل پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از نزول قرآن است و روشن است كه قرآن ، حاكم و ناسخ است . ابن عباس نيز گفته است : مردم به شستن عمل مىكنند ، ولى من در كتاب خدا جز مسح نمىيابم . « 2 » اين گونه مىتوان ميان آنچه از عمل پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده يعنى شستن و ظاهر آيهاى كه مسح را مىگويد جمع كرد و گفت كه شستن پيش از نزول آيه بوده است .
نظير اين را در مسح بر چكمه مىبينيم . در روايتى نقل شده است كه : قرآن بر چكمه سبقت دارد . « 3 » از ابنعباس هم نقل شده است ، معنايش اين است كه اگر از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در دورهاى از عمرش مسح بر روى چكمه صادر شده ، در قرآن بر خلاف آن حكم آمده و آن را نسخ كرده ، چون فرموده است : به سرها و پاهايتان مسح كنيد ، يعنى روى پوست پا مسح كنيد ، نه روى كفش و چكمه و جوراب . « 4 »
3 - اشاعهء شستن از طرف حكومت
حاكمان اصرار بر شستن پاها به جاى مسح داشتند و مردم را به آن وادار مىكردند ، چرا كه زير پاها كثيف بود و بخش عمدهاى از مردم پابرهنه بودند ، به نظرشان بهتر اين آمد كه به جاى مسح ، پاها را بشويند . اين نكته در برخى نقلها آمده است ، از جمله :
1 - ابن جرير از حميد نقل مىكند ما نزد موسى بن انس بوديم كه گفت : اى اباحمزه !
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور : ج 3 ، ص 1
( 2 ) . همان : ص 4
( 3 ) . مصنّف ابن ابىشيبه : ج 1 ، ص 213 ، باب 217
( 4 ) . همان .