حُضير از انصار . بقيهء مردان اوس ، تنها به تبعيّت رئيسشان اسيد بن حضير با ابوبكر بيعت كردند ، در حالى كه بزرگان صحابه و چهرههاى شاخص ، مانند امام على بن ابىطالب ، مقداد ، ابوذر ، حذيفة بن يمان ، ابىّ بن كعب ، طلحه و زبير و دهها نفر ديگر از صحابه در آن مجلس حضور نداشتند . خزرجىها هم با آن كه در سقيفه حضور داشتند ، از بيعت با ابوبكر امتناع كردند . « 1 » هر كس حوادث سقيفه و پس از آن را بررسى كند ، در مىيابد كه هيچ اجماعى بر خلافت ابوبكر ، شكل نگرفت .
خود عمر اعتراف مىكند كه آن بيعت ، كارى بىبرنامه و بدون ضابطه بود كه بر هيچ پايهاى از اصول اسلام و روشهاى درست و مشروع ، مبتنى نبود . وى مىگويد : « بيعت ابوبكر ، فلته ( كار بىحساب و همينطورى ) بود كه جاهليت عهدهدار آن شد ، خداوند هم مسلمانان را از شرّ آن حفظ كرد . »
از اين رو مسلمانان را از انتخاب آن شيوه برحذر مىداشت ، چون نمايشگر هيچ شكل درست انتخاباتى نبود ، حتى اگر چه تعيين خليفه را از راه انتخاب مشروع بدانيم . از اين رو مىگويد :
هر كس دوباره سراغ آن شيوه رفت او را بكشيد . « 2 »
وقتى وضع تعيين ابوبكر چنين باشد ، خلافت ديگران روشن است ، چرا كه ابوبكر ، عمر را براى جانشينى خود تعيين كرد ، جماعتى از صحابه بر اين تعيين و نصب اعتراض كردند . « 3 » روشن است كه اگر تعيين عمر از سوى ابوبكر صرفاً يك پيشنهاد و معرّفى نامزد بود ، جايى براى اعتراض صحابه نبود .
به علاوه ، تعيين خليفهء سوم از راه شورايى مركب از ششنفر صورت گرفت كه آنها هم از طرف خليفهء دوم تعيين شدند و اين نوعى تعيين خليفه بود كه ديگران را از مراجعه به آراى عمومى بازداشت .
از جمله موانعى كه تحقق اجماع مسلمين را غير عملى مىسازد ، پراكندگى
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : ج 3 ، ص 210 ، سيرهء ابن هشام : ج 2 ، ص 660
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابىالحديد : ج 1 ، ص 123 ، چاپ مصر .
( 3 ) . الامامة والسياسة : ج 1 ، ص 24 - 25