تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دليل المرشدين إلى الحق اليقين (سيماى عقايد شيعه) ( فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
مىگيرد . ليكن اين غفلت از حقيقت و موقعيت بيعت است . بيعت در زندگى عرب و پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، تبلور همان چيزى است كه پيشتر بود . مثلًا بيعت مسلمانان با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به معناى اعتراف به پيشوايى و رياست او نبود ، تا چه رسد به نصب و تعيين او به رياست . بيعت كنندگان پس از ايمان به نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و اعتراف به رهبرى و زعامت او ، مىخواستند آن چه را كه لازمهء آن ايمان است ، يعنى تعهّد و التزام به اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله ، پس از اقرار به نبوت و رهبرى او ، فراهم آورند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنان مىفرمود : « اگر به من ايمان آورده‌ايد ، پس با من بيعت كنيد كه مرا اطاعت كنيد ، نماز بخوانيد ، زكات بپردازيد و تا پاى جان از من دفاع كنيد و از جنگ نگريزيد . » در آن هنگام ، هدف از بيعت اعتراف به منصب نبوّت آن حضرت يا انتخاب و تعيين او براى حكومت و ولايت نبود ، بلكه براى تأكيد عملى و التزام به لوازم ايمانى بود كه قبلًا داشتند . اين در بيعت دوم انصار در منا و در بيعت اصحاب با آن حضرت در حديبيه آشكار است . بر اساس آن چه گفته شد ، بيعت راهى براى تعيين حاكم و انتخاب رهبر نيست . رهبر و پيشوا با گفتگو و پذيرش گروه حاضر تعيين مىشود ، سپس آن انتخاب در قالب يك احساس بيعت و پذيرش و تعهد انجام مىيابد . گويا بيعت ، تأكيدى است بر آن چه ملتزم شده‌اند و تبلورى از چيزى است كه در بارهء آن سخن گفته‌اند و در دل دارند . بر فرض هم كه بيعت ، راهى براى تعيين حاكم باشد ، يكى از راه‌هاست ، نه تنها راه . پس اگر معلوم شود كه مردم ، حكومت و زمامدارى كسى را از راهى به جز بيعت پسنديده و پذيرفته‌اند و از راهى آن رضايت را ابراز كرده‌اند ، همين كافى است كه او پيشواى لازم الاطاعه باشد ، چون اين شيوه به پيمان و قرارداد شبيه‌تر است . افزون بر اين كه شورا يا بيعت گروه حاضر ، در جايى راهى براى تعيين حاكم به شمار مىرود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شخصى را براى رهبرى تعيين نكرده باشد ، و الّا آن بيعت ، ردّ آن نصّ صريح و اجتهاد در مقابل نصّ است . در حالى كه سخنان متواتر و فراوانى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه على عليه السلام را به وصايت و جانشينى تعيين كرده است .