و اگر افكار او بواسطهء اين داروى آرام بخش سكون و آرامش نيابد ، او را نجات نمىبخشد مگر مسهلى قوى كه مادّه و ريشهء مرض را از اعماق رگها بكند ، و آن اينست كه در امورى كه باعث مشغولى دل و مانع از حضور قلب است نظر كند .
و شك نيست كه اين به مهمّات او بر مىگردد ، و اينها به سبب شهوات او مهم شده است ، پس بايد نفس خود را به بازداشتن از شهوات و قطع آن علايق عقوبت كند . زيرا هر چه او را از نماز مشغول كند ضدّ دين اوست و لشكر ابليس دشمن اوست ، و نگاه داشتن آن زيانبارتر از بيرون راندن آن است ، و به بيرون كردن آن نجات مىيابد .
اينست داروئى كه مادّهء مرض را از بن مىكند ، و جز آن سود ندارد . پس آنچه بر سبيل نرمى و مدارا به تسكين و بازگشت به فهم ذكر گفته شد تنها در شهوتهاى ضعيف و انديشه اى كه جز حواشى دل را مشغول نمىكند سودمند است . و امّا با شهوت قوىّ تنگ گيرنده تسكين سود ندارد ، بلكه پيوسته ميان تو و آن كشاكش باشد ، و سپس بر تو غلبه كند و همهء نمازت در كشمكش بگذرد . و مثال اين مانند مردى است كه در زير درختى بخواهد با آسودگى خاطر فكر كند ، و آواز گنجشكان وى را مشوّش سازد ، و او پيوسته گنجشكان را به چوبى بپراند و به فكر خود باز گردد ، و گنجشكان باز آيند ، و او باز آنها را به چوب براند ، وى را گويند : اين هرگز منقطع نشود ، اگر خلاص خواهى درخت را بر كن . همچنين است درخت شهوت ، چون شاخه بر آرد و شاخه ها اطراف را فرا گيرد ، انديشه ها سوى آن گرايد چنان كه گنجشكان سوى درخت ، و مگس سوى كثافت ، و دفع آن به درازا كشد ، كه مگس را چندانكه برانى باز آيد و بدين سبب مگس را به تازى ذباب گويند ( ذبّ : رانده شد ، و آب : باز آمد ) ، و همچنين است خاطره ها و انديشه ها .
و اين شهوتها بسيار است و كم كسى از آنها خالى باشد ، و همهء آنها تحت يك اصل مجتمعند ، و آن دوستى دنياست ، و دوستى دنيا سر همهء خطاها و گناهان و اساس نقصان و سرچشمهء هر فساد است . و هر كه در باطن او دوستى دنيا باشد تا به چيزى از آن ميل كند نه براى توشه گرفتن از آن و استعانت بر آخرت ، نبايد طمع داشته باشد كه لذت مناجات در نماز براى او صافى و خالص شود . زيرا هر كه به دنيا
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٤١٨