شاد شد به خدا و مناجات او شاد نباشد ، و همّت آدمى با آن چيزى است كه به آن شاد و دلخوش است ، پس اگر مايهء شادى و دلخوشى او دنيا باشد همّت او ناگزير متوجّه همان خواهد بود . و ليكن - با وجود اين - بايد دست از مجاهده بر ندارد و دل را به نماز باز گرداند و اسباب مشغول كننده را كم كند ، و اين است داروى آن ، و به سبب تلخى آن طبعها از آن رميده ، و بيمارى مزمن شده ، و درد بىدرمان گشته ، تا حدّى كه بزرگان كوشيدند دو ركعت نماز گزارند كه در دل ايشان هيچ از امور دنيا نگذرد و نتوانستند . پس امثال ما را در آن طمع نتواند بود ، اى كاش ثلث يا ربع نماز ما از وسوسه ها سالم و بر كنار باشد ، تا از جملهء كسانى باشيم كه عمل شايسته را با كار بد در آميختند ( خلطوا عملا صالحا و آخر سيّئا ) .
و بالجمله : همّت دنيا و همّت آخرت در دل مانند آبى است كه در قدحى ريزند كه در آن سر كه باشد ، و به اندازهء آنچه آب در آن داخل شود ناچار سركه بيرون آيد ، و هر دو جمع نشوند .
و همهء آنچه گفته شد در انديشه ها و خاطره هائى است كه متعلَّق به امور مهمّ دنياست ، كه هر گاه اين امور از دل بيرون آيد ، آن انديشه ها و خاطره ها نيز خارج شود . و گاهى افكار و خواطر از جمله وسوسه هاى باطل و خيالات فاسد است ، بدون آنكه به كارى دنيوى مربوط باشد ، و بنده را در خطور و عدم خطور آنها اختيارى نيست ، و امر در اينها دشوارتر است ، هر چند ريشه كنى دوستى دنيا و خواهشهاى آن از دل مدخليّتى بسيار در زوال آنها دارد ، زيرا مادّهء اين وسوسه ها نيز يا دوستى مال و دوستى جاه يا دوستى يكى ديگر از خواهشهاى دنيوى است ، و تفصيل گفتار در آنها و راه علاج آنها در بحث وسوسه ها گذشت
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٤١٩