تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
گمان مبر كه سببى غير از ضعف ايمان و يقين داشته باشد . پس بايد در تقويت يقين و ايمان كوشيد . و امّا فهم معانى آنچه مىگويد : سبب آن - بعد از حضور دل - مداومت فكر و توجّه ذهن به دريافتن معنى است . و علاج آن همان علاج حضور دل است ، به اينكه روى به فكر و ذكر آورد ، و در رفع خاطره ها و انديشه هائى كه دل را مشغول و خاطر را پريشان مىسازد به وسيلهء قطع مادّتهاى آن بكوشد ، يعنى از اسبابى كه خاطر به آنها تعلَّقى دارد دل بر كند . زيرا هر كه چيزى را دوست يا دشمن دارد يا از چيزى مىترسد ، آن را بسيار ياد مىكند و تا آن مادّتها منقطع نگردد خاطره ها بر طرف نشود ، و ياد محبوب و مبغوض و خوفناك ناگزير به دل هجوم آورد . و از اين رو مىبينى كه كسى كه غير خدا را دوست دارد يا دلش به دشمنى كسى مشغول يا از او بيمناك است ، نماز او از اين انديشه ها و خيالات پاك و صافى نيست . و امّا تعظيم : حالتى است كه از دو معرفت حاصل مىشود : يكى معرفت جلال و عظمت خدا ، زيرا هر كه به عظمت او معتقد نيست نفس را به بزرگداشت او وانمىدارد ، و اين معرفت از اصول ايمان است . و ديگر : معرفت حقارت و ذلَّت نفس و دانستن اينكه بندهء مسخّر و در تحت قدرت پروردگار است و از سود و زيان خويش ناتوان . و از اين دو معرفت فروتنى و تواضع و خشوع حاصل مىشود كه آن را تعظيم گويند . و مادامى كه معرفت حقارت نفس با معرفت جلال پروردگار آميخته نشود حالت تعظيم و خشوع پديد نيايد ، زيرا كسى كه خود را از غير بىنياز مىانگارد و بر خود اعتماد دارد ممكن است صفات عظمت و جلال و قدرت و كمال را دربارهء غير بشناسد ولى نسبت به او خاشع و فروتن نباشد ، زيرا معرفت نياز و حقارت نفس همراه آن نيست . و امّا هيبت و ترس : حالتى است كه از شناختن قدرت خداى تعالى و حشمت و مهابت و نفوذ مشيّت او نتيجه مىشود ، و معرفت به اينكه او چنان بىنياز است كه اگر اولين و آخرين را هلاك سازد ذرّه اى نقصان به ملك او راه نيابد ، و تذكَّر مصائب و انواع بلا كه به انبياء و اولياء رسيده با آنكه دفع آنها ممكن بوده است . و هر اندازه علم به خدا و به صفات و افعال او افزوده مىگردد خشيت و هيبت بيشتر مىشود .