سخن مىگفتيم ، همين كه وقت نماز مىرسيد ، گوئى ما را نمىشناخت و ما او را نمىشناختيم « .
و امير مؤمنان عليه السّلام چون به وضو گرفتن آغاز مىكرد ، رنگ رخسارش از خوف خدا دگرگون مىشد . و چون وقت نماز مىرسيد متزلزل و رنگارنگ مىشد ، شخصى به آن حضرت عرض كرد : تو را چه روى مىدهد يا امير المؤمنين ؟ فرمود :
« هنگام اداى امانتى است كه خدا آن را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه نمود و همه از برداشتن آن ابا كردند و از آن ترسيدند ، و انسان آن را برداشت » . و روايت است كه : « پيكانى در پاى آن حضرت عليه السّلام فرو رفت و بيرون آوردن آن [ به سبب شدّت درد ] ممكن نبود . فاطمه عليها السّلام فرمود : آن را در حال نماز بيرون آوريد . زيرا در آن حالت احساس نمىكند كه بر او چه مىگذرد . پس در حال نماز آن را بيرون كشيدند و آن حضرت دردى احساس نكرد » . و صدّيقهء فاطمه عليها السّلام از خوف خدا در نماز به تتابع نفس ( نفس نفس زدن ) مىافتاد . و حضرت امام حسن عليه السّلام چون از وضوى خود فارغ مىشد رنگ رخسارش دگرگون مىگشت ، و چون از علَّت آن پرسيدند ، فرمود : « بر كسى كه بخواهد به حضور صاحب عرش در آيد حقّ است كه رنگ او دگرگون شود » .
و امام على بن الحسين عليهما السّلام هر گاه وضو مىساخت رنگش دگرگون مىشد ، و چون از علَّت آن پرسيدند ، فرمود : « من ارادهء ايستادن در حضور پادشاهى بزرگ دارم » . و أبو حمزهء ثمالى گويد : « آن حضرت را ديدم نماز مىگزارد . رداى حضرت از كتف او افتاد ، آن را رها كرد تا از نماز فارغ شد ، من از آن رويداد پرسيدم ، فرمود : واى بر تو آيا نمىدانى در پيشگاه كه بودم ؟ به خدا سوگند اين مرا از آن مشغول داشت آيا نمىدانى كه نماز بنده قبول نمىشود مگر آنكه دل او متوجّه باشد ؟ گفتم : اى فرزند رسول خدا ، پس ما هلاك شديم . فرمود : نه چنين است خدا اين را با نوافل تمام مىكند » . و روايت شده است كه : « چون آن حضرت به نماز مىايستاد رنگش دگرگون مىشد ، و چون به سجده مىرفت سر بر نمىداشت تا عرق مىكرد » . و نيز روايت شده است كه : « چون آن حضرت به نماز مىايستاد گويى مانند ساق درختى بود كه حركت نمىكند مگر آنكه باد آن را حركت دهد » .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٤٠٩