تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

فصل 67 غذا اگر از روى ميل و رغبت نباشد سودى ندارد

چون غذا ادراك و شناخته شد ، مادامى كه خواهش و ميل و رغبتى به آن نباشد فايده نمىبخشد . زيرا اگر ميل به آن نباشد ادراك آن به هر حس و قوه اى بيهوده و هيچكاره است . مگر نمىبينى كه بيمار غذا را مىبيند و مىفهمد كه بهترين چيزها براى اوست ، و ليكن ميل و رغبتى به آن ندارد و بدان دست نمىيازد ، و بينايى و ادراك آن معطَّل و مهمل مىماند ؟ پس خوردن بستگى دارد به ميل به موافق ، كه « خواهش و اشتها » ناميده مىشود ، و نفرت از مخالف ، كه « كراهت » ناميده مىشود . از اين رو خدا گرسنگى و خواهش طعام را آفريد و بر انسان مسلَّط كرد مثل طلبكارى كه او را ناچار سازد تا وام خويش باز گيرد ، و اگر اين خواهش بعد از فرا گرفتن قدر حاجت آرام نشود در خوردن زياده روى كند و خويشتن را به هلاكت افكند ، پس هنگام سيرى كراهت از طعام را آفريد تا آن را ترك نمايد ، و آدمى را مانند كشت قرار نداد كه هر گاه آب در بيخ و بن آن روان باشد به خودش مىكشد تا تباه گردد ، و از اين جهت محتاج به شخصى است كه غذاى او را به قدر حاجت معيّن كند ، گاهى آن را آب دهد و گاهى قطع كند . امّا تنها ميل و خواهش ، تا انگيزه اى براى برداشتن و خوردن غذا نباشد ، بسنده نيست . پس خداى تعالى در آدمى اراده - يعنى بر انگيخته شدن نفس به برداشتن و خوردن طعام - را آفريد . و بسا كه احتياج به قوهء غضب نيز باشد تا ايذاء كننده و