فصل 60 گمان سست و ضعيف
بعضى از مردم گمان مىكنند كه : حق توكَّل اين است كه آدمى به اسباب نهانى بس كند و به اسباب ظاهر دست نيازد ، مثل آنكه در بيابانهائى كه مردم بىزاد و توشه نمىروند سفر كند ، بعد از آنكه خود را بر گرسنگى يك هفته يا نزديك به آن راضى كرده باشد ، به طورى كه آن را بدون دلتنگى و اضطراب نفس و پريشانى خاطر و سستى در ذكر خدا صبر و تحمّل كند ، و بعد از آنكه در روزى خود به گياه و هر چه دست دهد خرسند باشد ، و دل بر آن نهاده باشد كه اگر گرسنه بميرد براى او در آخرت بهتر است .
و مثل آنكه در مسجد يا خانه بنشيند و كسب را ترك نمايد ، و يكسره به عبادت و فكر و ذكر پردازد ، و همهء وقت خويش را صرف آن كند ، به نحوى كه به مردمى كه در انتظار وىاند و كسى كه وارد شده و چيزى براى او آورده توجه و اعتنا نكند ، بلكه در صبر و توكل بر خدا قويدل باشد .
اين خطاى محض است ، زيرا كسى كه با نفس خود مجاهده مىكند و آن را خرسند ساخته كه بر گرسنگى يك هفته شكيبا باشد ، و مىتواند با گياه بسر برد ، اسباب براى او هويدا و آشكار گرديده است . امّا بىنيازى يكى از دو توانگرى است . و اگر اعتمادش - در اين حال - بر صبر و توانائى بر گياهخوارى است ، پس توكَّل كجاست ؟ و اگر اعتمادش تنها به خداست ، پس بايد در شهر خويش با اسباب