تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و به موسى فرمود : « فَأَسرِ بِعِبادى لَيلا » 44 : 23 ( دخان ، 23 ) « بندگان مرا شبانه [ از مصر بيرون ] ببر » . و پناه جستن به شب براى پنهان بودن از چشم دشمنان و دفع ضرر است . و در اسرائيليّات آمده است كه : « موسى بن عمران عليه السّلام را بيماريى پديد آمد ، بنى اسرائيل نزد او آمدند و ناخوشى او را شناختند و گفتند : اگر فلان دارو را مصرف كنى شفا يا بى ، موسى گفت : مداوا نمىكنم تا خدا مرا بىدوا بهبود بخشد . پس بيمارى او دراز شد ، و خدا به او وحى فرمود : به عزت و جلالم سوگند ترا عافيت نمىدهم تا به دوائى كه گفته‌اند درمان كنى . پس به آنان گفت : به داروئى كه گفتيد مرا معالجه كنيد . او را مداوا كردند و بهبود يافت . پس حالت اعتراض گونه اى در دل وى پديد آمد ، خداى تعالى به او وحى فرستاد : خواستى حكمت مرا به توكَّل خود باطل كنى ، چه كسى غير از من داروها و منفعتها را در گياهان و چيزها نهاد ؟ » و روايت است كه : « زاهدى ترك شهر و آبادى كرده و در قلَّهء كوهى اقامت گزيد و گفت : از هيچ كس چيزى نمىخواهم تا خدا روزى مرا بفرستد . پس يك هفته نشست ، و نزديك به مرگ رسيد ، گفت : پروردگارا اگر مرا زنده مىدارى روزى مرا برسان ، و گر نه جانم بستان . خداى تعالى به او وحى فرمود : به عزّت و جلالم سوگند روزى به تو نمىدهم تا به شهر و آبادى در آيى و ميان مردم بنشينى . پس به شهر آمد و مقيم شد ، يكى براى او غذا آورد ، و ديگرى آب ، خورد و آشاميد . ولى در دل گرفت كه چرا خدا چنين كرد ، خداوند به او وحى فرمود : مىخواستى به زهد خود در دنيا حكمت مرا از ميان ببرى ، نمىدانى كه من اين را كه بندهء خود را به دست بندگان خود روزى رسانم دوستتر دارم تا به دست قدرت خود روزى دهم ؟ «