آب پندارد . پس عاقل نبايد به فقدان آنها اندوهگين و به وجود آنها شاد گردد .
نكتهء ديگر اين است كه : كسى كه تأمّل كند در مىيابد كه اندوه امرى وجودى يا لازم نيست ، بلكه امرى است اختيارى كه در نفس آدمى به سبب گزينش بد او پديد مىآيد . زيرا هر چه از دست شخصى برود و براى آن محزون گردد بسيارى از مردم نيز آن را ندارند ، و چه بسا هرگز در تمام عمر خود نداشتهاند ، و با وجود اين از نبود آن حزن و اندوهى ندارند ، بلكه شاد و خرسندند ، و اگر حزن و اندوه لازمهء فقدان اين امر بود بايد هر كه فاقد آن است محزون و اندوهگين باشد ، و حال آنكه چنين نيست . و همچنين هر حزن و اندوهى كه به سبب مصيبتى روى مىدهد بعد از مدتى زايل مىشود و به شادى و سرور مبدّل مىگردد ، و اگر غم و اندوه از فقدان چيزى لازم آن بود هرگز زوال نمىپذيرفت .
و عجب از عاقل كه از فقد امور دنيوى محزون گردد با اينكه مىداند دنيا خانهء فانى است ، و زيور و زينت آن در ميان مردم در گردش است ، و دوام و بقاء آن براى هيچ كس ممكن نيست ، و همهء اسباب دنيوى امانت خداست كه به نوبت به مردمان منتقل مىشود . و مثل آن مانند عطردانى است كه در مجلسى ميان اهل آن مجلس به نوبت دور گردانند ، كه هر يك از آنان در لحظه بهره گيرد و سپس به ديگرى دهد . و كسى كه به بقاء كالاى دنيوى طمع ورزد مانند كسى است كه در تملَّك عطردان و اختصاص آن به خود هنگامى كه نوبت بهره گيرى به او رسد طمع كند ، و چون از او باز ستانند اندوهگين شود . مال و اهل و فرزندان جز امانتها نيست و ناگزير روزى بايد امانتها را رد كند . پس عاقل نبايد براى رد امانت غمگين و محزون شود ، علاوه بر اينكه حزن و اندوه براى ردّ آن ناسپاسى نعمت است .
زيرا پائينترين مراتب شكر اين است كه امانت را با خوشحالى و طيب خاطر به صاحب آن رد نمايد ، بخصوص وقتى كه پستتر - يعنى چيزهاى پليد دنيوى - را باز پس مىدهد ، و شريفتر - يعنى نفس و كمالات علمى و عملى آن - باقى مىماند . پس سزاوار است كه هر عاقلى دل به امور فانى نبندد تا به سبب فقد آن محزون نشود . سقراط گفته است : « من هرگز محزون نگشتهام ، زيرا هرگز چيزى را چنان دوست نداشتهام كه به از دست شدن آن غمگين شوم ، و هر كه خواهد كه چيزى نبيند كه او را ناخوش آيد نبايد به چيزى دل بندد كه بيم فقدان آن هست » .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٧٣